خواهرزن و جمعی از دوستان (۲)
درود بر شما دوستان شهوانی
امروز یکشنبه 25 آذر حدود 9 صبح بعد روز برفی از خواب بلند شدم و رفتم داخل سایت شهوانی دیدم داستانم منتشر شده بین داستانهای شب گذشته بیشترین بازدید بیشترین 👍 و کمترین 👎 و کمترین کامنت منفی رو گرفته با حمایتهاتون مصمم کردین که ادامه بدمدر مورد دوست عزیزی که گفتن اومدی قزوین کردی و رفتی عرض کنم اگه چشمت رو باز میکردی و عنوان داستان رو میخوندی همچین نظری نمیدادی ضربدری پس چیه نه عزیز فقط نکردم ادامش رو بخون متوجه میشی که زود قضاوتم کردی
دوستی هم گفت که این چه اسم های هستش دوست محترم یه زحمت بکش گوگل کن متوجه معنی اسمها میشی همش اسمهای اصیلی گیلان هستش
کامنت بعدی گفته بود تو جاده کجا داروخانه بود گفتم از شهر خارج نشده بودم هنوز میدان فرهنگ توشیبا بلوار امام داروخانه داره اونم چندتا تازه اگه از شهرم خارج شده باشم سنگر امام زاده هاشم رستم آباد و تا قزوین چند تا شهر دیگه هم هست مردم اون مسیر نکنه میان محله شما دارو میگیرن
کامنت بعدی گفت معلومه دهاتی هستی دقیقا درست گفتی با افتخار همون دهاتی که تا یه تعطیلی میشه توش پلاسی
خوب داستانه دیگه همه میدونن که توی هر داستانی برای جذابتر شدن اغراق هم هست
دوستان ببخشید که زیادی حرف زدم و عذرخواهی میکنم بخاطر این که تو قسمت اول صحنه سکسی نداشتیم بریم قسمت دوم که کلی سکس پر هیجان توش کار شده رو با هم بخونیم و امیدوارم لذتش رو ببرید.تمام وسایلشون لوکس و برند بود
چه سلیقه داشتن بخصوص توی نورپردازی خونشون
دوتا خواب انتهای پذیرایی بود که هر دوتاش مستر بود
سرویسشون هم دم در بود حسابی خونه رو برانداز کردم
دید کپ کردم دارم خونه رو نگاه میکنم گفت اول چایی میخوری یا میخوای از کندو عسل بخوری برگشتم نگاش کردم لباش لیسید یه عشوی اومد برام گفت کدوم آدم عاقلی عسل میزاره چای میخوره آخه
اومد دستم گرفت کشید سمت آشپزخونه گفتم کجا میری گفت کاریت نباشه نکنه فکر کردی کندوی عسل وسط پذیرایی هستش
راستش بخواین یه خورده گیج شده بودم رفتیم داخل آشپزخونه چه کابینت هایی انگار خونه شاه بود همه چی به نظم بود یه میز نهار خوری سلطنتی بزرگ هم داشتن گوشه پذیرای یه در بود باز کرد رفت تو دیدم مطبخ هستش اونجا ولی معمولا مطبخ کوچیه این تقریبا بزرگ بود حتی میز غذا خوری هم داشت و یه پله گرد هم توش بود رفت سمت پله گفت بریم بالا اتاق خواب شاه نشین داریم
گفتم چون دیگه چقدر رمانتیک
گفت نه دیگه من رمانتیک دوست ندارمااااا
فقط خشن میتونی یا برگردم
کیرم داشت کم کم نبض میزد گفتم میتونم عزیزم چرا نتونم
چقدر خشن میخوای باشم
گفت انگار اسیر گرفته باشی دوست دارم منو ببندی بزنی انگار که داری تجاوز میکنی
جون دیگه بریم بالا
جلو افتاد از پله ها تا بالا چند تا رو قسمت لخت باسنش زدم رفتیم بالا
بازم یه اتاق شیک با یه تخت سلطنتی از اونایی که دورش رو با تو تضعین میکنن هلش دادم داخل تخت
جون چقدر وحشی آره همینو میخوام
خواستم برم رو تخت گفت اول لخت شو بعد بیا تا بیای منم شرتکم در میارم سریع لخت شدم عسل هم لخت شده بود دیگه نگاهشم نکردم پریدم رو تخت رو زانوهام وایسادم موهاش گرفتم کیرم رو چپوندم دهنش شروع کردم به تلمبه زدن چه دهن گرمی داشت تا ته حلقش میزدم هی عوق میزد عوق میزد نذاشتم نفس بکشه زیر چهار پنج دقیقه نفسش رو گرفتم
داشت عوق میزد با کف دستم پشت سرش گرفتم و با دست دیگم چندبار با کف دستم چک هم میزدم رو صورتش اشکاش در اومد دو دستی چنگم گرفت که یعنی ولش کنم ولی من ادامه دادم شروع کرد به زوزه کردن خواست گاز بگیره موهاش کشیدم چشمامو براش درشت کردم ولی همچنان داشت ضجه میزد یه لحظه بیرون آوردم نفس بکشه چندتا نفس عمیق کشید دوباره چپوندم دهنش با چشماش التماس کرد که دوباره اون کار نکنم گفتم اگه میتونی دارکوبی ساک بزنی بزن وگرنه باز وضع همینه با سر تائید کرد که میتونم دستم از رو سرش برداشتم خودش شروع کرد ساک زدن چقدر خوب ساک میزد حرفه ای بود احساس کردم داره آبم میاد موهاش گرفتم که بریزم تو دهنش خودش فهمید شروع کرد کلاهک کیرم میک زدن دیگه نتونستم تحمل کنم آبم اومد تو دهنش
هنش رو باز کرد ریخت رو لبش صورتش داشت همکاری میکرد با دهن باز کیرم میمالید آخراش باز سر کیرمو برد تو دهنش انقدر میک زد که جونم در اومد و نفس زنان افتادم رو تخت
تازه متوجه شدم چه تخت نرمی دارن عسل هم داشت با یه عشوی خاصی مثل جندهای فیلمهای پورن با انگشتاش آبم رو هدایت میکرد سمت دهنش و ملچ ملوچ می کرد بعد گفت برم پایین صورتم بشورم بیام گفتم مگه اینجا حموم نیست گفت هست تو برو حموم اینجا منم برم پایین گوشیم موند پایین شاید ایوب زنگ بزنه
تیغ تازه هم هست خواستی یه صفای بهش بده خوب تمیزش کن که خیلی باش کار دارم گفتم بزار یه کم نفس بگیرم اون رفت منم یه کم رفتم تو خودم که تو چند ساعت چیا بهم گذشت کجا هستم نور آبی ملایمی داشت فضای اتاق یه آرامش خاصی بهم داده بود چشمم افتاد به یه تلوزیون بزرگ روبروی تخت انگار سینما بود همه چی شون خاص بود بچه حالی میداد اینجا فیلم دیدن بغل تخت یه در بود قل خوردم تور کنار زدم در باز کردم دیدم آره یه حموم کوچیک هست رفتم یه دوش سرپایی گرفتم با تیغ هم یه کم پشمای کیرو خایه رو زدم البته من همیشه چون ورزش بدن سازی میکنم پشمای کل بدنم رو میزنم چون تازه داشت در میومد حالت زبری داشت حوله پشت در بود خودم خشک کردم پریدم رو تخت باز رفتم تو فکر حس خوبی داشتم بیشتر محو نورپردازی خونشون بودم کلا بهم آرامش میداد چشمام بستم خوابیدم فکر کنم بیست دقیقه ای شد که با صدای پای عسل بیدار شدم در هم صدا خورد لامپ ها رو روشن کرد کلا چرتم پاره شد دیدم عسل اومد داخل با یه سینی مزه گذاشت رو پاتختی کنار مبل گفتم به به چه کرد عسل بانو
پر مغزیجات بود
گفت باید بسازمت دیگه وگرنه میترسم خروس بازی در بیاری باز
گفتم من خروسم !!؟ کونت گذاشتم حالیت میشه
جون دیگه شوخی کردم ولی خیلی خشن شده بودیا گلوم درد میکنه
خودت خواستی گفت نه دیگه در این حد آرومتر من هستم اینجا
بیا این معجون بزن تا تقویت شی
اومدم بگیرم ازش گفت قبلش این قرص بخور که تا صبح میخوام ازت کار بکشم
منم خوردمش معجونم با هم خوردیم یه نیم ساعتی هم لاس زدیم
کم کم حس کردم خون داره تو کیرم جمع میشه عسل هم کوس کون لخت جلوم داشت عشوه گری میکرد بدنشم لیزر شده سینه های درشت کمرش باریک کونشم عالی بود سفید پوست و تمیز چون زایمان هم نکرده بود تو این سن شکم صافی داشت عین ی دختر 17 ساله بود معلوم بود خیلی به خودش میرسه
سینی رو آورده بود تو تخت گفت بسه دیگه زیاد نخور سنگین میشی پاشد سینی رو گذاشت بیرون از تخت نور هم کم کرد
گفتم بزار برم یه سر به کیجا بزنم
نه نه نمیخواد خودم رفتم
گفتم تو که لخت بودی چطور رفتی
مگه چیه کسی نیست که تو ساختمون
گفتم پایین کسی نیست
نه کلا 4 تا دخترن همش یه نفر خونست
اونیم که خونست جنازست از بس که ازشون کار میکشن تو بیمارستان
چطور بود کیجا
آب عرق رو تختی رو از روش برداشتم یه ملافه نازک انداختم روش کمکش کردم بافتش در بیاره یه تاپ زیرش پوشیده بود جنده چه بدنیم داره
دیونه الان صبح نمیگه کی اینو در آورده برام
خوب بزن زیرش بگو کار من نیست
از دست تو عسل
خوب کارتو راحت کردم زودتر بپری روش
حالا بیخیال آماده ای اومد تو تخت شروع کردیم به لب بازی و سینه خوری چقدر رو سینه هاش حساس بود داشت مثل مار به خودش میپیچید کمرشم باریک بود کونشم درشت یه قری داشت میداد که نگو هی از سینه میرفتم رو لبش رو گوشش کلا رو بالا تنه بودم خودشم دستش رو کسش بود داشت مثل خمیر ورزش میداد خلاصه تونستم ارضاش کنم موقع ارضا شدن مثل گرگ زوزه می کشید نوک سینش گذاشتم تو دهنم سرم گذاشتم رو اون یکی سینش آروم شروع کردم مک زدن باور کنید حدود یک دقیقه رو ویبره بود کم کم آروم شد گفت خسرو چیکارم کردی
خواستم جبران کنم
عالی بودی خسرو یکی از بهترین ارضا شدنای عمرم بود
گفتم خوب حالا جو نده شروع کنیم
عسل گفت میخوام یه ساک آروم بزنم برات گلوم میسوزه بزار خودم بخورم
گفتم پس بیا روم منم بخورم 69 شدیم شروع کردیم من زیاد کوس لیسیده بودم خیلی تمیز بود انگاری یه چیزی زده بود بهش بوی اسپری نارگیل میداد
خوردیما صدای ملچ ملوچ مون اتاق پر کرده بود
که دوباره شروع کرد به لرزیدن کیرم از دهنش بیرون آورد شروع کرد به زوزه کشیدن صداهای عجیب غریبی از خودش در میآورد
من خیلی آروم داشتم چوچولشو میک میزدم و اونم میلرزید بازم طول کشید لرزیدنش
بعد که تموم شد خیلی نرم چرخید با دستاش اشاره کرد برم بغلش
بغل کردیم همو انگار که عاشق معشوق همیم آروم داشت تو گوش هم نجوا میکردیم میگفت چقدر خوبی تو بوی بدنت عضلاتت پیش نوازیت کلا میفهمی سکسو هرجور خواستم همونجوری باهام بودی تا الان
منم داشتم ریز بوسش میکردم و تو گوششو گردنش نفس نفس میزدم
گفت بیام یا میای
گفتم هر جور دوست داری بگو شروع کنیم
گفت تو چی دوست داری
گفتم از 6 صبح بیدارم 12 شبه تو بیای بهتر قل خورد اومد روم آروم رفت پایین یه سی ثانیه ساک پر تف زد برام اومد بالا یک ضرب نشست رو کیرم یه نفس بلند کشید و بلند آخ چه کیری داری خسرو جون دیگه نمیزارم بری دیگه بکن خودمی هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت
کشیدمش سمت خودم شروع کردم به لب گرفتن و همکاری کردن باش نرم داشتم باش بالا پایین میشدم حدود یک ربع با هم داشتیم نوبتی میزدیم
که دوباره لرزید و صدا های عجیب غریب در میآورد از خودش بیشتر صدای زوزه گرگ بود انگاری کوسش منقبض شده بود و داشت دل دل میزد کم کم آروم شد شروع کرد منو بوسیدن و هی تشکر میکرد که چقدر خوبی
گفتم یه چیز بپرسم
گفت بگو گفتم نمیخوام این حست رو بپرونم
نه بگو
مگه ایوب نمیکنتت
ایووووب چرا میکنه ولی چون تو بیمارستان زیاد به طورش میخوره دیگه به ما نمیرسه
واقعا
آره انقدر میان بیمارستان کارشون گیر میکنه که ایوبم خیرخواه کارو سریع راه میندازه به جاش مخشون میزنه میکنتشون تو چی
من چی
تو هم مثل اونی
اون اوایل به دید خیانت می دیدم ولی دیدم درست بشو نیست منم افتادم تو خط
ببین ما همو آزاد گذاشتیم الان که کیرت تو کسمه سر برسه ببینه بیشتر کیف میکنه یه آدم خاصیه حس بی غیرتی داره
کیرش چی چطوره
از مال تو درازتره ولی خیلی نازکتر و کج
خوب میکنه
فقط به فکر خودشه
انقدر اونجا کوس مفت گیرش اومده فقط خودش خالی کرده که عادت کرده فقط بلده بکنه و خودش ارضا کنه
البته کمرش سفته ها بخصوص تریاک بکشه که خیلی میکنه
بعد شبای که شیفته تو چیکار میکنی
شب شیفت نمیمونه معمولا اگه واحدا پر باشه بدونه تو ساختمون کسی هست شاید قبول کنه
مثل امشب
نه امشب من ازش خواستم
یعنی چی
از لحظه ای که دیدمت کوسم خیس شد تو دلم قنج رفت گفتم کاش بتونم مخت کنم و بهش گفتم
گفت راحت باش
یعنی میدونه الان با همیم
آره بابا براش مهم نیست که
فکر میکنی الان اون بیکاره
اونم پی عشق حال خودشه
الان بیمارستانه
یه کم سکوت کرد گفت نه
گفتم تو خونست سرش تکون داد که آره یه لحظه ترسیدم پوستم مور مور شد وحشت زده شدم ولی تو همین صحبت ها عسل داشت آروم آروم خودش بالا پایین میکرد
کیر منم که قرص خورده بودم خیال خوابیدن ارضا شدن رو نداشت
گفت کجاست الان گفت حالا بکنیم بعد بهت میگم گفتم نه بگو
عه نرین تو حال ما دیگه بزار حال کنیم
دختر میترسم خوب
گفتم اونم داره به مدل خودش حال میکنه تو کاریت نباشه
کیج شده بودم حسم پریده بود فقط کیرم شق بود
دید دارم همکاری نمیکنم گفت بهت میگم ولی باید قول بدی آروم باشی و سر صدا راه نندازی و ادامه حال کردنمون رو بریم
گفت قول
گفتم قول
یه لب دیگه ازم گرفت قل خورد از تو کشوی پاتختی کنترل تلویزیون برداست روشنش کرد
وای خدا چی میدیدم انگار اتاق کنترل بود
همه فضای ساختمون دوربین داشت 64 تا دوربین برای جای جای ساختمون
نقطه کوری هم نبود تو ساختمون
موس رو برداشت با یه زیر موسی گذاشت رو شیکمم و یه تصویر رو بزرگ کرد دیدم عه خودمونیم رنگم پرید
اومدم پاشم فشارم داد با یه حالت تشر گفت بخواب
دوربین بالای تلویزیون کار شده بود
تصویر بعدی از توی توری بالای تخت که کامل واضح همه چیز رو نشون میداد
تصویر بعدی هم گوشه اتاق بود از کل اتاق میگرفت
گفتم عسل چرا فیلم گرفتی ازم
گفت نترس بچه خوبی باشی اتفاقی نمیافته برات
وای خدا زندگیم نابود شد
زد رو پام با اعتراض گفت عععععه شلوغش نکن میگم کاریت نداریم چیکار به زندگی تو داریم اخه
فکرم هزار جا رفت گفتم لابد باج میخوان
انگاری فکرمو خونده بود
گفت نترس خودمون به اندازه کافی مال منال بهمون ارث رسیده
باج بگیرم نیستیم فقط دنبال عشق و حالیم
دوباره برگشت بوسم کرد با جفت چشماش بهم یه چشمک زد گفت نگران هیچی نباش بسپار به خودم
یه واقعیت بهت بگم گفتم بگو
گفت این همه سکس من و ایوب با این همه آدم کردیم
حسی که ازت گرفتم تا حالا تجربه نکردم
خرابش نکن از ما مطمئن باشه
دوباره بوسید منو
یه کم فکر کردم چاره ای نبود باید می پذیرفتم
گفتم مطمئن باشم گفت آره آره من معتقدم سکس چیز مقدسیه به جز تجاوز حالا هر مدلش که میخواد باشه
به همین سکسمون قسم میخورم که اتفاقی برات نمی افته نگران نباش
یه نفس راحت کشیدم برگشت بوسش کردم
گفت از همین اخلاقت خوشم اومده خدایی
گفتم حالا بگو ایوب کجاست
گفت خسروی من حالا نمیشه ادامه بدیم بعد بگم گفتم نه جان من بگو
گفت چون دوست دارم میگم ولی قول بده آروم باشیا گفتم قول
کنترل برداشت یه کانال عوض کرد 8 تا تصویر ظاهر شد
وای خدای من نزدیک بود سکته کنم
تصاویر مال سوئیت بود گفتم بزرگش کن
گفت موس باید بیارم تو کشو پاتختیه الان میارم
خوب دقت کردم انگاری دو نفر داشتن سکس میکردن موس آورد تصویر بزرگ کرد وای خدا ایوب داشت کیجا رو میکرد
با تعجب برگشتم سمتش عسل شما دیگه چه جور آدمای هستین
اون زن مریضه
گفت هیسسسس اون خوابه خوابه نمیدونه داره گاییده میشه
کیجا رو شکم خوابیده بود یه پشتی بزرگ زیر کوسش بود کونش اومده بود بالا و ایوبم روش داشت تلمبه میزد
خواستم بلند شم دوباره بهم تشر زد خسرو بخواب گفتم بهت
گفتم ولم کن برم پایین
گفت بری چیکار
مگه کار تو بهتر بود
تو هم داشتی زنش رو میکردی
تازه اون داره خواهر زنت رو میکنه
خوب به تصویر نگاه کردم دیدم یه گوشی هم روشن و ایوب هی بهش نگاه میکنه
گفتم اون گوشی چی میگه
گفت آنلاین با وای فای داخلی داره اینجا رو نگاه میکنه
ایوب دست تکون بده به خسرو خان
ایوب برگشت سمت دوربین ی بوس برام فرستاد
گفتم شما دیگه چه جونورای هستین
دختر به گا میریم فیلممون میره رو اینترنت
گفت به نت وصل نیست این وای فای داخلیه فقط موقع ای که خونه باشیم میتونیم رو گوشی ببینیمش
گفتم اها متوجه شدم
گفتم صدا هم داره
خندید گفت چیه برات جالب شد
آره داره کنترل برداشت صدا رو زیاد کرد صدای شلاب شلاب تلمبه زدن ایوب می اومد و یه صدای گنگی از کیجا گفتم به هوش نیاد گفت نه نترس تو داروهاش یه قرص خواب آور قوی گذاشتم تو هم بعد شام دادی بهش خورد صبح حدودا ساعت 10 کامل هوشیاره الان بیدار بشو نیست
ایوب گفت خسرو خان چطوری تونستی از عسل خوب کار بکشی
عسل پیش دستی کرد گفت ایوب عالی بود عالی
ایوب گفت دیدم نوش جونتون
کیجا هم عالیه دوست دارم وقتی که به هوشه بکنمش بدنش معرکست
گفتم ایوب نریزی توش بدبختمون کنی اون زن دست من امانته ها
گفت نترس من تعداد سکسام زیاده بخاطر بیماری هرگز بدون کاندوم سکس نمیکنم الانم رو سالار روکش کشیدم خیالت راحت
گفتم یه کم استراحت بده به زن مردم مفت گیر آوردی یکسره داری میزنیا زخمش کردی فردا متوجه میشه ها
گفت چند دقیقه دیگه تمومه نگران نباش زیاد نکردم
داشتم سکس شما رو تماشا میکردم
میخوای زودتر تمومش کنم شروع کن عسل بکن تا من شهوتی شم آبم بیاد
تو دلم گفتم این دیگه چه مدلشه
عسل داگی شد منم رفتم پشتش شروع کردم تلمبه زدن آروم آروم ریتم گرفتم عسل تو آسمونا بود هی داشت قربون صدقه من میرفت حدود ده دقیقه شد که باز لرزید و رفت رو ویبره افتاد رو تشک و زانوهاشو جم کرد تو خودش دیدم ایوب همچنان داره میزنه با عصبانیت گفتم ایوب تموم کن اون زن مریضه فردا میفهمه شر میشه ها
گفت باشه آقا نخواستیم
قل خورد از روش افتاد رو تشک
وای چه منظره ای بود یه کون قلمبه رو به دوربین
چقدر بزرگ بود
عسل با آرنج آروم زد تو پهلوم گفت هوی کجایی تو مال منیا
خندم گرفت گفتم چیه غیرتی شدی
آره شدم هیز بازی در نیار
بریم کمک ایوب لباساهای کیجا رو بپوشونیم
لباس بپوشونی یا از نزدیک ببینی انگار خوشت اومده ها
گفتم راستش رو بخوای آره هم میخوام ببینم هم اوضاع رو برگردونم عقب
نفهمه
تو کاریت به اوضاع نباشه خودمون بلدیم
6 ساله ما داریم از این کارا به صورت های مختلف میکنیم
با چند نفر این کارو کردین
به تو چه
من فقط این یادمه که فقط از تو عشق گرفتم بقیه به چشم جنده نگاهم کردن
ولی تو
گفتم خوب حالا رمانتیکش نکن اشکمون در نیار
حالا بریم پایین یا نه
گفت بریم اومدم لباس بپوشم گفت نمیخواد همینجوری بریم
لباسام دستم گرفتم راه افتادیم دوتای لخت به سمت پایین تو آسانسور گفتم آب سلطان نیاوردیا گفت وقت بسیاره میارم برات
چند بار ارضا شدی عسل
پنج شیش باری شدم هر بارم اونجوری بود که خودم میخواستم
دمت گرم عالی بودی
گفتم مگه چطور بودم
ببین شاید توضیح دادنش برام سخت باشه
فقط اینو بدون به چشم یه جنده دیده نشدم
هر طور که دوست داشتم باهام رفتار کردی به فکر کار خودت نبودی این برام ارزش داشت
ولی بهت بگم زدم در کونش من از این کون نمیگذرم
با عشوه گفت چشم عزیزم تو جون بخواه
خلاصه رسیدیم
دیدم ایوب فتاده رو کیجا داره تلمبه میزنه
داد زدم بیشعور تمومش کن گشتی زنه مردم رو از کی داری میکنی
گفت هنوز نیم ساعت شده جون تو دستش گرفتم بلندش کردم کسکش یه کیر داشت اندازه خرطوم فیل ولی نازک بود کلاهک درشتیم داشت سیاه بود بد ترکیب تقریبا دوتا اندازه کیر من بود ولی کیر من دوتا اندازه کیر اون کلفت بود ولی شق
کیرش بعد یه حالتی چون بلند بود کج معوج بود
دید دارم به کیرش نگاه میکنم گفت خسرو چه کیر خوشگلی داری چقدر کلفته چه سفیدم هست اومد جلو گرفت تو دستش یه خورده برندازش کرد گفت خدای بی نقصه حق داره عسل زیرش زوزه بکشه چه شقم هست
خوب حالا زن مرد تا منو چشم نزنین دست بر نمیدارین عسل گفت تعریف داره دیگه عزیزم
برگشتم سمت کیجا واقعا چه بدنی داشت بیشعور ایوب کامل لختش کرده بود چه کونی
از کون عسل که بینقص بود هم زیباتر بود
خسرو بهم اشاره کرد نمیخوای یه تست کنی شاید دیگه همچین موقعیتی هرگز برات پیش نیاد حسرتش به دلت میمونه
منم با صحنه ای که دیده بودم کم میل هم نبودم یه سیخی بزنم بهش
عسلم گفت دوست داری شروع کن
عسل اومد جلو نشست رو تخت منو کشید سمت خودش کیرم گذاشت تو دهنش شروع کرد به آرومی ساک زدن
دوتا دستام گذاشتم رو سرش چشماش درشت کرده که نه نزن تو حلقم سری خودش عقب کشید گفت نه جون خسرو حلقم میسوزه بزار خیسش کنم یه کم بکن بعد بریم بالا من هنوز سیر نشدم
یه کچلو پر تف برام ساک زد گفت برو رو کارش اومدن دونفری لمبرای کون کیجا رو باز کردن تا حالا همچین کوس کونی ندیده بودم گوشتی و درشت
ایوب کیرم گرفت هدایتش کرد بره تو کس کیجا کیرم با این که لیز بود سخت رفت تو
جدارهای کسش رو رو پوستم کیرم حس میکردم چقدر تنگ بود وای خدا شکرت چه حس حالی بود خودش جم کرد یه لحظه شک کردم شاید بیداره ولی صورتش نگاه کردم عین مردها خواب بود شروع کردم به تلمبه زدن
روی کف دستم بودم داشتم میزدم خدای داشت حال میداد ی چند دقیقه زدم دستم خسته شد آروم بلند شدم گفتم بچه ها میشه کمک کنید داگی نگهش داریم خسته شدم
ایوب پیش قدم شد عسل هم همراهیش کرد
ایوب اومد بالای تخت پاش گذاشت دو طرف کیجا به سمت کونش دوتا پهلوهاش گرفت کشید بالا من و عسل هم زانوهاش جم کردیم چسبوندیم به هم چه منظره ای شده بود عسل گفت جنده خانوم چه کوس کونی داره
گفتم این جنده انقدر تنگه که فکر کنم شوهرشم نمیکنتش
ایوب گفت اره کیرم که خیلی نازکه نمیرفت تو کونش گفتم کونشم کردی گفت نه نرفت تو فقط کسش کردم اونم خیلی راحت نرفت تو تنگ بود
عسل اومد دوباره کیرم تفی کرد چپوندم داخل کس کیجا چنان با سرعت کردمش که صدای شالاپ شلوپ کلا خونه رو برداشته بود از کوس عسل داشت خیلی بیشتر حال میداد
تا حالا همچین کسی نکرده بودم تنگ و داغ
عسل گفت خسرو تمومش کن آبت بیاری می کشمتا آبت برا منه اومد طاق باز خوابید بغل کیجا کفت تموم کن بیا رو من
برگشتم نگاش کردم تو چهرش حسودی و التماس بود ایوب هم هلم داد برو عسل منتظر تا من بلند شدم ایوب اومد جام کیرش از بس دراز بود عین شلنگ بود خوب شق نمی شد با دوتا دست هدایتش کرد تو کس کیجا گفت نامرد گشادش کردی که
عسلم امونم نداد زود کشید منو رو خودش باز کردم تو کس عسل شروع کردم تلمبه زدن و لب خوری از عسل
داشت دوباره حرکات عجیب غریب از خودش نشون میداد هی سرش رو چپ راست میکرد یه حالتی تو چشمام نگاه میکرد انگار داشت عاشقم میشد
منم بهم داشت لذت میداد پاهاش رو آورد دور کمرم حلقه کرد و با پاهاش همکاری میکرد که محکم تر بکوبم
دیدم داره ارضا میشه منم خیلی رو اوج بودم داشتم میومدم گفتم آبم داره میاد گفت بریز توش بریز
منم گفتم بادا باد ریختم توش
عسل داشت زجه میزد دیگه اوف چقدر داغه کسم پر کردی شروع کرد به لرزیدن
منم هی نوازشش میکردم قربون صدقش
و خیلی آروم لبش رو بوس میکردم حسابی بغلم کرده بود داشت به خودش فشار میداد ایوب هم داشت تند تند تلمبه میزد یهو نعره کشید و ارضا شد ریخت تو کاندومش بلند شد رفت پایین تخت پاهای کیجا رو کشید کیجا افتاد به سمت پهلو رو به ما تازه سینه هاش معلوم شد چه سینه های چه بدنی یه شکم خیلی کوچیک هم داشت که بیشتر بامزش کرده بود هلش دادم رو بالا شد سینه هاش افتاد دوطرفش درست جلو صورتم بود آروم گذاشتم دهنم یه هو کیجا یه تکونی به خودش داد سرش برگشت به سمت من پوستش مور مور شده بود
نه اینکه زنا رو سینه هاشون حساسن انگاری تو خواب هم اثر داشت
گفتم بچه ها اینو چیکارش کردین شده مثل مردها هیچ به هوش نمیاد
چون قرص خورده بودم کیرم همچنان شق بود یه تف انداختم رو کیرم افتادم روش کیرم کردم تو کسش خیلی ملو شروع کردم تلمبه زدن کسش خشک بود انقدر گاییده شده بود بنده خدا دوباره تف انداختم رو کیرم
خیلی داشت بهم لذت میداد
ایوب اومد بیرون با تن پوش گفت نوش جونت داداش بزن که خواهر زن از هر چیزی بهتره
یه چند دقیقه گذشت عسل اومد
گفت خسرو بلند شو بسه زنه رو ترکوندی
ایوب گفت چیکارش داری بزار حالشو بکنه شاید دیگه گیرش نیاد
عسل گفت خسرو بلند شو قول میدم تو بیداری با میل خودش بیاد زیرت بلند شو منم با کیری شق بلند شدم ازش
ایوب کیرم گرفت گفت وسوسه شدم تو این سن تستش کنم
عسل گفت لازم نکرده کم مونده تو این سن کونی بشی از فردا بیفتیم برات دنبال کیر
من خندیدم
عسل گفت بیاین کمک
دستمال مرطوب آورد گفت پاهاشو باز کنید دو طرفش گرفتیم کامل بازش کردیم چه منظره ای میل داشتم تا صبح بکوب بکنمش ولی عسل نمیزاشت
با دستمال مرطوب کوس کونش تمیز کرد روناش تا نزدیک زانو هاش سینه هاشو شیکمش صورتش گفت برگردونینش پشتشم تمیز کرد یه پیراهن گشاد تابستونی یکسره تا روی زانو آورد گفت کمک کنید بپوشه گفتم شرتش چی گفت حرف نباشه
با ایوب کمک کردیم تنش کردیم دوتا دستاش گرفتیم بلندش کردیم تنش کرد آستین نداشت
گفت برین بالا تا من یه کم اینجا رو تمیز کنم لباساشو بندازم تو لباسشویی بعد میام
من ایوب لخت با هم راه افتادیم رفتیم سمت بالا لباسامم دستم بود
رفتیم بالا گفتم برم یه دوش بگیرم افتادم تو حموم چه حمومی خدای ایوب هم اومد گفت تا دوش بگیری وان آماده میکنم بری تو وان گفتم ایوب نه نصف شب ساعت از دو شب رد شده بود گفت خوب باشه مگه کاری داری
کیجا تا بیدار بشه ظهره گفتم باشه آمادش کن من دوش گرفتم اومدم سمت وان دیدم چشم ایوب به کیرمه
گفتم ایون چرا کلید کردی به کیرم گفت خدایی خیلی زیباست
میترسم پاره بشم وگرنه میگفتم کونم بزاری اومد جلو گرفت دستش نشست جلوم شروع کرد زبون زدن گفتم ایوب چیکار میکنی چندشم میشه گفت صبر کن تخمام کرد دهنش کیرم نبض زد دوباره بلند شد این قرصه خدای عجب چیزی بود پاهام باز کرد تخمام لیس میزد از زیر کیرم میومد بالا تا کلاهکش عسل در باز کرد اومد داخل گفت چشمم روشن چیکار میکنی ایوب
گفت خدایی ببین آخه تا حالا همچین کیری دیده بودی خیلی بی نقصه گفت ایوب گمشو برو بیرون میخوام تنها لذتش ببرم
ایوب گفت بزار بمونم
گفت خفه برو بیرون بخواب صبح باس بری سر کار ایوب با دلی چرکین رفت بیرون
عسل دستاش گذاشت رو وان کونش قمبل کرد گفت بزن عزیزم که دارم میمیرم برای کیرت
گفتم تو چقدر شهوتی هستی گفت کیرت فرق داره بزن تف انداختم سر کیرم مالیدم به کوسش آروم کردم توش گفتم بکوبم یا آروم گفت آروم ممکنه تو حموم سر بخورم
خیلی ملایم شروع کردم به تلمبه زدن چقدر شهوتی بود این زن سریع کوسش آب برداشت
آب کوسش با انگشتام هدایت کردم سمت کونش با انگشت شستم شروع کردم هم زمان تو کونش تلمبه زدن مشخص بود کون زیاد داده با دوتا انگشت شصتم همزمان حسابی بازش کردم
گفتم عسل آماده کون دادن هستی گفت آره من در اختیارتم
کیرم کشیدم بیرون یه تف مستقیم انداختم رو سوراخ کونش کیرم گذاشتم خیلی آروم هل دادم از اون چیزی که فکرش رو میکردم راحت تر رفت
عسلم بریده بریده میگفت آروم آروم اونم از روی شهوت بعد اینکه کامل چپوندم توش یه کوچولو نگه داشتم تا جا باز کنه بعد نرم شروع کردم تلمبه زدن کونش انگار ی حلقه بود دور کیرم عسل داشت زوزه می کشید باز و میلرزید منم تندش کردم بی رحمانه کوبیدم تو کونش فکر کنم ارضا شده بود ولی من محل ندادمو یک سر زدم که برای بار سوم آبم اومد ولی دیگه آبی نمونده بود برام همون رو ریختم تو کونش یه در کونی محکمم زدم بهش گفتم عالی بودی چسبید بهم
با صدای گرفته گفت کشتیم پسر خدا به زورت قوت بده تو محشری رفتم دوش گرفتم کیرخایهام رو شستم رفتم تو وان عسلم پشت سرم رفت دوش گرفت اومد تو وان یه کم تو وان عشق بازی کردیم
ازش پرسیدم عسل یه چیز بپرسم
گفت بپرس
گفتم تا حالا با چند نفر بودی خندید گفت چرا میپرسی گفتم چون باتجربه ای
گفت من شهوتیم
با خیلیا قبل ازدواج با ایوب. دوست پسر زیاد داشتم تا بیست دو سالگی پسر نبود تو شهر کونم نذاشته باشه خدای آمارش خیلی زیاده
بعد ازدواج ترک کردم فقط ایوب که دیدم اونم زیر آبی میره کم کم افتادم دوباره تو خط
سکس گروهیم داشتی
آره یه مرد دو زن
دو مرد من تنها
یه بار 4 تا مرد اینجا رو اجاره کرده بودن ایوب منو هم قول بهشون داد
کلی هم پول پله ازشون تیغ زدیم
یعنی پارم کردنا 24 ساعت اینجا بودن
یعنی یک هفته به سختی راه میرفتم
اوه اوه چه خشن
گفتم بریم بخوابیم خستم
گفت بریم گفت تو برو بالا تو شاه نشین بخواب ایوب اینجا منم میرم پیش کیجا
تا صبح همه چیز طبیعی باشه بهش میگم تو صدامون کردی که حال کیجا خوب نیست و من اومدم پایین کمکت کردم بعد فرستادمت بالا ترو خدا شک نکنه
نه حواسم هست
گفتم حواست به سالار ما هم هست دیگه ببینم چیکارش میکنی برام گفت چیو گفتم کیجا رو دیگه چشم گرفتتش گفت باشه بسپارش به من فقط برات هزینه داره گفتم هزینه
گفت آره این سالار هزینشه هر موقع خواستمش نه نداریم گفتم چشمممم
از هم جدا شدیم من لباسام برداشتم
رفتم بالا جنازه بودم تلوزیون هنوز روشن بود دیدم عسل هم با یه ظرف آب با یه دستمال رفت پیش کیجا ظرف آب گذاشت رو میز دستمال رو هم انداخت تو آب
یه ست تاپ شلوارک تنش بود بغل کیجا خوابید منم تی وی رو خاموش کردم خوابیدم