اولین ضربدری من و مهتا
سلام دوستان
سعی میکنم خلاصه مفید بنویسم
من رضا هستم سی چهار. ساله
خانمم مهتا 25 ساله قد 165 وزن 68 سبزه
خیلی وقت بود ک به رابطه ضربدری علاقه پیدا کرده بودم
کمکم موقعی ک سکس میکردیم میگفتم ب مهتا ک دوست داشتی الان یکی دیگه اینجا بود اوایل خیلی راضی نبود اما بعد یه مدت عرشی خودش موقع سکس میگفت و لذت ما بیشتر میشد
تصمیم گرفتیم ک انجام بدیم
یه پیج اینستا درست کردیم حدود هشت ماه با خیلی ها آشنا شدیم اما نتونستیم ارتباط بگیرم
همه اتفاق این داستان یک روزه انجام شده
داخل اینستا با ی زوج آشنا شدیم
پسره اسمش پیمان و خانمش پریا
پیمان پسر خوبی بود همسن خودم و پریا چهار سال از مهتا بزرگتر
خلاصه ما اول معرفی کردیم و بعد اثبات دادیم ویس دونفره اونای ک اینستا پیچ فانتزی دارن میدونن بعد ویس شروع کردیم عکس فرستادن پیمان پسر معمولی بود اما ولی پریا واقعا خوشگل بود یه دختر برنزه با قد 170 سینه 85 باسن هم تزریق کرده بود خیلی زیبا بود
همون لحظه واقعا من دلم خواستش خلاصه جفتمون یکم حرف زدیم و قرار شد آخر هفته ی قرار بزاریم بعد شام پیمان گفت عکس باز تر بدین با فیلم ما هم بدیم بهتون چند تا فیلم عکس رد و بدل کردیم من ب پیمان گفتم امشب اگه بخواین اوکی هستیم مهتا هم تایید داده اونا هم گفتن ما اوکی هستیم شما میتونید خونه ما بیایید خلاصه من مهتا شروع کردیم ب اماده شدن مهتا یه آرایش ملایم یه لباس سکسی از زیر پوشید بعدش هم لباس بیرون ما کمکم راه افتادیم تا رسیدیم در خونه اونا چون ساعت از دوازده گذشته بود در خونه شون قفل بود پیمان خودش اومد پایین در باز کرد خیلی مودب با من و مهتا دست داد شروع کرد ب خوش آمد گویی تا رسیدیم در واحد رفتیم داخل پریا اومد خوش آمد گویی با ما دست داد پریا نسبت عکسش واقعا خوشگل تر بود
یه شلوار نازک با یه نیم تنه ما نشستیم دور میز و شروع کردیم صحبت کردن و همزمان پیمان خواست من مشروب بریزم یه دکل میدوف اصلی ن از این فیکها من داخل لیوان ریختم چهارتا و همه انرژی زا اضافه کردیم شروع کردیم ب خوردن وتعریف کردن پریا اولش کم حرف بود اما بعد یخش باز شد یکم ک کله هامون داغ شد ب پیمان گفتم اگه دوست داری جای من با تو عوض شه اونم قبول کرد همین که جابجا شدیم دیدم در عرض چند دقیقه پیمان با مهتا دارن از هم لب میگیرن مهتا هم خیلی خورده بود مثل وحشی ها داشتن لب میخوردن و همزمان مهتا گیر پیمان از رو شلوارک گرفته بود پیمان هم کس مهتا قشنگ معلوم بود مهتا واقعا خیس شده منم همزمان شروع کردم ب خوردن لبای پریا اما ن مثل مهتا و پیمان ما آروم میخوردیم.
ک من گفتم بریم داخل اتاق ک چهارتایی پا شدیم رفتیم داخل اتاق منو پیمان تا رسیدیم داخل اتاق سریع همه چی در آوردیم پیمان س پا نشست لباس های مهتا در آورد و لب میگرفتن منم روتخت همین کارو کردم شروع کردم بوس کردن خوردن بدن پریا لباس هاش در آوردم و واقعا چشمم ب کوسش افتاد شروع کردم بخوردن پریا صداش در اومده بود مهتا و پیمان همهمزمان اومدن روتخت زیر چند ثانیه دیدم مهتا داگی نشسته و پیمان داره میکنه صدای مهتا در اومد بود
من پریا رواوردم گوشه تخت و شروع کرد ساک زدن دیدن اینکه مهتا داره لذت میبره منو چند برابر شهوتی تر میکرد همزمان پیمان دراز کشید ومهتا رو بالا واقعا مهتا داشت لذت میبرد من هم مثل پیمان دراز کشیدم و از پریا خواستم بیادبالا آروم سر کیرمو مالیدم بهش و آروم فشار دادم بره وایی خدا چقدر تنگ بود باورم نمیشد کمکم تا آخر بردم پریا فقط داد میزد از لذت در حدی ک پیمان پا شد در بالکن که اتاق خواب بود رو بست پریا واسه اولین بار لرزید و ارضا شد جامون عوض کردیم ومن از روبرو داشتم تلمبه میزدم همزمان دیدن پیمان هم اومده بالا و داره میزنه یه دلم خواست همون حالت خودم برم سراغ مهتا وهمین کار کردیم وقتی کیرمو گذاشتم داخل کس مهتا واقعا خیس بود فکر کنم تا همون موقع چند بار ارضا شده بود همزمان من سینه های پریا هم میمالیدم واقعا لذت باورنکردنی داشت پیمان وسطش پیشنهاد داد بریم دوشات دیگه بخوریم همگی برگشتیم پذیرایی سر میز. همون جا هم مشغول بودیم پیمان مهتا را گذاشته بود بالای مبل و داشت میزد منم دوباره پریا رو رومبل ب پهلو خوابوندم و شروع کردم آروم آروم زدم و قربون صدقه پریا میرفتم
من دوست داشتم تریسام تجربه کنم ب پیمان مهتا گفتم سه تایی برگردیم اتاق در حد چند دقیقه وقتی وارد شدیم اول گفتم دار بکشیم پیمان از پهلو دراز کش شروع کرد بکردن و مهتا کیرمنوداشت میخورد
منو پیمان همین پوزیشن عوض کردیم سکس ما جای جلو میرفتیم ک بخواهیم ارضا شیم نزدیک ارضا شدن کنترل می کردیم من برگشتم داخل پذیرایی همون جور کردم داخل پریا اینم بگم اون گرمی ک مهتا نسبت ب پیمان داشت پریا ب من نداشت ولی کامل پایه بعد چند دقیقه تلمبه زدن پریا گفت بریم اتاق دوست دارم ببینم سکس اونارو برگشتیم اتاق ک مهتا داگی وایستاده بود وپیمان مثل وحشی ها میزد مهتا هملذت برد من گفتم داداش تمومش نکن ک همه خندیدیم
بعد کلی پوزیشن تصمیم گرفتیم ارضا بشیم پریا ب مهتا گفت سینه سمت راست پیمان بخورم ارضا شه من همزمان داشتم داگی میزدم نزدیک ارضا شدند بود ک پریا گفت بریز رو سینه ام من ارضا شدم آبم کامل ریختم رو سینه هاش و ی لب گرفتم همزمان پیمان همارضا شد و ریخت رو سینه مهتا ک ب بعد با دستمان پاک کردیم من رفتم سرویس خودم شستم برگشتم ک لباس بپوشم ک دیدم پریا خوابه مهتا همبعد من رفت خودشو شست وقتی ساعت نگاه کردیم پنج صبح بود ما پوشیدم من ی بوس از پریا کردم مهتا پیمان هم همینطور
خداحافظی کردیم اومدیم سمت خونه تو راه ار مهتا پرسیدم ک خیلی خوش گذشته و راضی بود کلا ی ربع تو راه بودیم اومدیم خونه داشتیم در موردش حرف میزدیم ک من باز راست کردم و یه سکس توپ انجام دادیم بماند ک قرار شد یک شب پیمان خانومم بیاره با مهتا بره و بعدش من این داستان دارم مینویسم
من یک داستان واقعی ک امشب اتفاق افتاد گفتم
پاسخها