خواهر زن و جمعی از دوستان
جانم عزیزم
خسرو کجایی
سر ساختمون مشغولم چطور چرا هراسونی آرسو
غلام تصادف کرد بردنش بیمارستان
کجا تصادف کرده کدوم بیمارستان
میگن داشته میرفته قزوین تو گردنه کوهین زده به جدول ظاهرا خواب بوده با اورژانس بردنش بیمارستان شهید رجایی قزوین میگن تو کماست اینا رو کی گفته
بیمارستان از رو پلاک شماره مالک در آوردن زنگ زدن ب کیجا
باشه باشه الان تعطیل میکنم میام
فقط زود بیا خسرو کیجا داره تنها میره
نگهش دار تا برسم تا نیم ساعت دیگه رسیدم برام ی ساک لباس جم کن دیگه بالا نیام تو راه عوضش میکنم
مراقب باش
من “خسرو” هستم 33 ساله 188 قدمه و 100 کیلو وزنم پوستمم سفید روشنه سالهاست ورزش بدنسازی هم میکنم رو فرمم خدارو شکر
کارم برق ساختمان هستش و پروژه میگیرم و چند تا نیرو دارم وضع مالیمم بد نیست راضیم اهل یکی از شهرهای گیلان
“آرسو” 27 ساله همسرم 165 قدشه و 55 وزنش تقریبا لاغره و خونه داره دوتا فرزند دختر و پسر هم داریم دخترم “گیلدا” کلاس اوله و پسرم “اوخوان”سه سالشه
“غلام” 42 ساله تقریبا 175 قدشه 75 وزنش پوست گندمی آدم با شخصیت و محترمیه لاستیک فروشی داشته از بد روزگار بد آورده و ورشکست شده و بل اجبار داره با پژو مسافرکشی میکنه
“کیجا” زن غلام و خواهر آرسو هستش 37 ساله حدودا ١٦٨ قدشه و ٨٥ وزنش پوست سفید روشنی دارنه اونم خانه دار هستش و مثل خواهرش مشغول بچه داری دوتا دختر هم دارن که یکیش دیپلمه و دومی هم راهنمایی میخونن
وانتم رو گذاشتم برای بچه ها تا شب ابزار جم کنن موتور همکارم برداشتم و سریع رفتم سمت خونه بعد بیست دقیقه رسیدم
داشتم سگ لرز می زدم از سرما ی ماشین اسپورتیج کیا دارم دیدم سر خیابون روشن آمادست آرسو آمادش کرده بود سریع نشستم تا اومدم در ببندم آرسو دستم گرفت گفت مراقب باشید منو بی خبر نزارید لطفا
“خسرو” چشم نگران نباش حواسم هست
کیجا داشت ریز گریه میکرد
گفتم نگران نباش خیره انشاالله
با بغض گفت هر چی التماس کردم بهم نگفتن چی شده فقط گفتن تو کماست نمرده باشه همینجوریشم زندگیمون رو هواست بچه هام چطور بزرگ کنم دست تنها
“خسرو”بدبین نباش کیجا چته چرا خودت باختی فورن قوی باش انشالله که زندست کی بهت زنگ زدن
گفت حدودا 9 صبح دیشب تا ده خونه بود بعد رفت برای مسافر کشی ب سمت تهران گفتم بهش داخل شهر مسافرکشی کن گفت روم نمیشه مردم منو میشناسن کسی بودم برای خودم تو بازار الان بیام تو شهر کار کنم اونم مسافرکشی روم نمیشه
همش شبا میرفت بیرون برای مسافر کشی
“خسرو”لابد مسافرم داشته دیگه
“کیجا”ای وای آره راست میگی خدایا بهمون رحم کن
دیگه بغضش ترکید های های داشت گریه میکرد و خودش میزد سرعت کم کردم دستش گرفتم چته چرا همچین میکنی اینجوری کنی ما هم نمیرسیم که آروم شو نگه داشتم یه آب براش گرفتم یه کم به سر صورتش زد با دست اشاره کرد بشین حرکت کنیم
از بغض و استرس زیاد حالت تهوع بهش دست داده بود و هی اوق میزد هنوز از شهر خارج نشده بودیم داروخانه نگه داشتم رفتم شرح حالش توضیح دادم گفت باس پزشک ببینه ببر دکتر گفت آقا وقت ندارم باس برم پس چرا انقدر توضیح دادم یه کم چپ چپ نگام کرد یه برگه قرص بهم داد گفت آرومش میکنه گفتم تهوش چی گفت همین خوبه آروم بشه تهوشم قطع میشه فقط یکی بیشتر نده بهش سریع نشستم تو ماشین یه قرص در آوردم دادم بهش گفتم اینو بخور قرص تهوع هستش خورد منم حرکت کردم از شهر خارج نشده آروم شد دیگه گازش گرفتم حدودا سر ظهر بود که رسیدیم بیمارستان هرچی کیجا رو صدا کردم دیدم بیدار نمیشه خودم پریدم اطلاعات پرسیدم گفت تو کماست گفتم زندست پس گفت فعلا آره هوشیاریش روی ٦ هستش انشالله که بره بالا گفتم میتونم ببینمش گفت فقط از پشت شیشه البته اگه نگهبان اجازه بده سریع از عابر بانک ٢٠٠ گرفتم گذاشتم کف دستم رفتم سمت اتاق مراقبت های ویژه رسیدم با نگهبانش دست دادم گفتم بیمار آقای غلام … اینجاست یار و پول احساس کرد کف دستش سریع قاپید گذاشت تو جیبش خیلی تحویلم گرفت برد منو داخل از پشت شیشه دیدمش ظاهرآ سالم بود فقط سرش باند پیچی شده بود و ی سری شلنگ اینا بهش وصل شده بود گفتم چطوره گفت با دکترش باید حرف بزنی بریم ایستگاه پرستاری
رفتیم ایستگاه پرستاری خود نگهبانه پرسید گفتن وضعیتش پایداره ولی نباید تکونش بدن امکان مرگ زیاد باید به هوش بیاد بعد گفت اسم دکترش چیه گفتن آقای دکتر …
سرش تکون داد دستم گرفت حرکت کرد سمت در گفت بیا بریم پیش دکترش رفتیم سمت اتاق مراقبتهای ویژه گفت بمون الان میام رفت تو یه ده دقیقه بعد اومد گفت از دکترش پرسیدم گفت فقط دعا کنید تکونش بدین مرگش حتمیه گفت باید به هوش بیاد تا بتونیم عملش کنیم الان هیچ نظری نمیتونم بدم
شمارش تو کاغذ نوشت داد دستم گفت هر کاری داشتی به خودم بگو
گفتم ما اینجا غریبیم کسی رو نداریم
گفت نگران چی هستی من اینجام تا دستم بر بیاد برات انجام میدم
گفتم حتما جبرانش میکنم برات یه چشمک بهش زدم گفت تا شب من هستم
“خسرو”من میرم به خانومش خبر بدم میام
“نگهبان” راستی نگفتی چه نسبتی باش داری
“خسرو” باجناقم هستش
“نگهبان” احسنت به تو باجناق که دنبال کاراشی
گفتم بنده خدا کسی رو نداره پدرش ک به رحمت خدا رفته و مادرشم که خیلی پیره با خواهر بزرگترش زندگی میکنه و با هم سر ارس میراث خون در خونن بدونه هم نمیاد
پدر زن من هم که فوت شده مادر خانومم هنوز خبر نداره البته اونم سر زندگی خودشه با شوهرش جدیدش موندم من
خانومش کجاست گفتم انقدر بی تابی میکرد که سر راه ی قرص آرام بخش گرفتم از داروخانه دادم بهش بی هوش شده تو ماشینم خوابه
رفتیم دیدم کیجا منگه گوشیمم داره زنگ میخوره جواب دادم آرسو بود جانم آرسو
خسرو چرا جواب نمیدی
“خسرو” داشتم میرفتم تو بیمارستان عجله کردم گوشیم تو ماشین موند
“آرسو” بگو دیگه نصف جونم کردی چی شد
توی سرصدای مکالمه ما کیجا چشماشو باز کرده بود و مثل منگلا داشت منو نگاه میکرد
“خسرو” با دکترش حرف زدم دکتر گفت توی کماست ظاهرا سرش ضربه خورده هوشیاریش روی 6 هستش
“آرسو” بیارش اینجا
“خسرو” نمیشه عزیزم دکتر گفت تکونش بدین میمیره بعداینکه هوشیاری اومد بالا باس عمل شه اجازه نمیدن تکونش بدیم
“آرسو” کیجا کجاست چرا جواب نمیده جریان رو بهش گفتم و گفتم الانم هوشیار کامل نیست ولی چشماش بازه داره میشنوه کیجا دستش رو به آرومی تکون داد گفت خوبم
“خسرو” برو خونه کیجا بچهاش بیار خونه ما کیجا هم با سرش حرف منو تأیید کرد
گفت باشه نگران اینجا نباشین بهم خبر بدین چی شده تلفناتونم جواب بدین لطفا خلاصه خداحافظی کردم و برگشتم سمت کیجا گفتم خوبی به آرومی گفت انگار یه خونه رو سرمه این چی بود بهم دادی گفتم من چه میدونم داروخانه بهم داد دیگه
“خسرو” شنیدی چی شده که
“کیجا” آره متوجه شدم
“خسرو” میتونی بیای بریم بالا ببینیش
“کیجا”اوووووف پیرم کرد این مرد با کاراش
اینو وقتی گفت نگاه کردم به صورتش شالش افتاده بود ریشه موهاش بیشترش سفید شده بود یه حالت جوگندمی گرفته بود ولی بالاترش رنگ شده بود دست کشید رو سرش گفت ببین موهام همه سفید شده آنقدر که این مرد تو این سالها با بی برنامگی هاش ما رو حرص داد
از اون زندگی رسیدم به این فلاکت کسی بودم برای خودمون
گفتم روز بد خوب همه جا هست به روزای خوبتون فکرکن
“کیجا” چ فایده پنج ساله که داریم از بی پولی عذاب میکشیم
اثراتش تو صورتم و موهام داد میزنه
“خسرو”وا موهات که خیلی خوشگله زیبای خاصی داره بهتم میاد بطری آب برداشتم این آبو بزن به دست صورتت بریم بالا
رفتم بیرون در براش باز کردم دستم دراز کردم به سمتش که کمکش کنم بیاد پایین یه کم با اکرا دستم گرفت دستش رو از عمد یه کم فشردم و آوردمش پایین با بطری براش آب گرفتم رو دستش تا به صورتش بزنه چون سر صبح بهش خبر داده بودن و سریع حرکت کردیم دیگه آرایشم نداشت بعد شستن دست صورتش دیدم دخترش داره بهم زنگ میزنه تازه از مدرسه برگشتن بودن طفلیها گوشی رو دادم به کیجا و رفتم در بستم یه کم با بغض گریه باهم صحبت کردن قطع کردن
گفتم بریم بالا بغل هم راه افتادیم دیدم هی تلو تلو میخوره بازوش گرفتم تا تعادلش حفظ کنه چه بازوی داشت خیلی بزرگتر و نرمتر از آرسو رفتیم بالا تا غلام شوهرش رو دید شروع کرد گریه کردن که پرستار اومد تذکر داد که سکوت رو رعایت کنید بعد کمکش کردم دم در رو صندلی نشست
نگهبان صدام کرد که داداش جای رو دارین یا نه گفتم نه اینجا کسی رو نداریم گفت اگه دوست داری یه سوئیت مبله دارم 5 دقیقه تا بیمارستان پیاده راهه گفتم پارکینگ هم داره گفت نه گفتم نه ماشین چی کار کنم تو شهر غریب گفت باشه نگران نباش بزار تو حیاط ما من ماشین میارم تو پارکینگ بیمارستان گفتم کجاست گفت دیشب مسافر داشتم تازه دارن تخلیه میکنن تا دو سه ساعت دیگه نظافت میشه تحویلت میدم
رفتم پیش کیجا گفتم پاشو بریم ی چیزی بخوریم گفت نه اشتها ندارم که همون لحظه از ایستگاه پرستاری صدامون کردن همراه غلام… رفتم جلو ی برگه دادن دستم برین پذیرش
باهم رفتیم پذیرش یه ربع بیست دقیقه طول کشید سوئیچ بهش دادم گفت تو برو تو ماشین تا من برم بالا پرونده رو بدم بیام
رفتم بالا بعد تحویل مدارک شمارم دادم نگهبان گفتم سوئیت خالی شد خبرم کن بیام
فقط یه چیزی اگه اوکی نبودم ناراحت نشی اینجا تحویلمون نگیری خندید گفت نه عزیز نگران نباش گفت الان تو واتساپ لوکیشن و آدرس دقیق و عکسای سوئیت برات فرستادم ببین
همونجا دیدم عالی بود گفتم تو عکس که عالیه حالا ببینم از نزدیک
راه افتادم گفت خبر میدم
رفتم سمت ماشین دیدم باز کیجا خواب کلی به شیشه ضربه زدم تا بیدار شد در باز کرد نشستم داخل گفتم خوابیا هنوز گفت آره خوابم میاد گفتم بریم رستوران غذا بخوریم حالت جا میاد
گفت ول کن کلی هزینش میشه تو این بلبشو
ولی توجه نکردم تو مپ زدم رستوران خوب نزدیک خودمون رستوران هدیش نشون داد
رسیدیم رستوران یک راست رفتم سرویس داشتم دیگه خودم خیس میکردم
برگشتم تو سالن دید کیجا پیداش نیست رفتم نشستم سر میز دونفره بعد ده دقیقه دیدم داره آروم از سمت سرویس میاد بیرون اومد نشست گفت باز حالت تهوع دارم گفتم چت شده باز گفت سرم درد میکنه از سردرد زیادی فکر کنم اینجوریم گفتم از گشنگی نیست گفت نمیدونم میشه بریم همون لحظه خانمه اومد سمت ما برای ثبت سفارش که کیجا گفت خانوم شرمنده حالم خوب نیست انشالله وقت دیگه حتما میایم پیشتون منم بلند شدم معذرت خواهی کردم رفتیم بیرون
“کیجا” میشه بریم درمانگاه یه آمپول و سرم بزنم میزون میشم
“خسرو” باشه الان پیدا میکنم
همون لحظه تلفنم زنگ خورد نگهبان بود گفت کجایین بیاین خونه آمادست ماجرای حال بدیه کیجا رو گفتم گفت بیا بیمارستان میبرمش اورژانس
سریع رسیدم دیدم دم در اورژانسه ما رو مستقیم برد تو اتاق ویزیت اورژانس دکتر فشارش رو گرفت گفت 8 هستش سرم و چند تا آمپول و یه سری دارو نوشت نسخه رو گرفتیم اومدیم بیرون نگهبان نسخه رو از من گرفت گفت بشین تو ماشینت تا من بیام دیگه کم کم کیجا داشت بالا میآورد و بی حال می شد هی اوق میزد و ناله میکرد البته چیزی هم نخورده بود از صبح خالی اوق بود کمکش کردم نشست تو ماشین دو دقیقه نشد نگهبانه اومد خیلی تشکر کردم ازش گفت حالا حرکت کن دو سه دقیقه نشد رسیدیم ریموت زد در جک دار حیاط باز شد رفتم داخل گفت همین جا بزار بیاین داخل رفت در برامون باز کرد منم کمک کیجا کردم پیاده شه بی حال بی حال بود دیگه کمکش کردم بریم داخل
نگهبان در باز کرد خانومشم دیدم با جارو ی سری وسایل نظافت داشت میومد بیرون با ی شلوارک جذب بود با ی تیشرت خونگی و روسری شم گرد دور سرش بسته بود ی زیبای خاصی بهش داده بود پوستشم سفید برف بش میخورد 75 وزنش باشه
سلام علیک کردیم گفت مراقب باشید اینجا 8 تا پلست دیدم راهرو هم تنگه سخت میشه کمک مریض کرد خانوم نگهبانه متوجه شد اومد کمک کرد رفتیم داخل ورود کردم باورم نمیشد خیلی شیک با کلاس بود و رویایی خیلی با سلیقه به صورت سنتی دیزاین شده بود فقط تنها اشکالش این بود که پنجره نداشت ولی با نورپردازی عالی دیزاینش کرده بودن همون لحظه ورود کیجا ی اوق زد ی کم بالا آورد ولی خیلی کم یه مایع لزجی ریخت رو مانتوش و آستینش کمکش کردیم بره رو تخت ی خواب بزرگ مستر داشت بردیمش داخل
نگهبان گفت الان سرم بزنه آروم میشه
ورود کردیم ووواااو چ اتاقی یه تخت سلطنتی عالی ارتفاعشم خیلی بلند بود و چند تا مبل راحتی و مبل ریلکسی و خیلی چیزای دیگه اتاق خوابش از پذیرایش بزرگتر بود انگار
خانومش کمک کرد کیجا رو تخت دراز بکشه گفتم رو تختی تون کثیف نشه آبجی گفت اره راست میگی
ولی دیگه کیجا دراز کشیده بود
نگهبانه گفت عسل جان کمکشون کن مانتو رو در بیارن الان باس سرمم بزنم
عسل گفت ایوب کمکم کنید مانتو رو در بیارم تازه فهمیدم نگهبان ایوب هستش اسمش
عسل شروع کرد ب باز کردن دکمه های مانتوی کیجا همون لحظه دوباره کیجا ی اوق زد یه کم خودش بالا کشید عسل هم کمکش کرد تا بلند شه تا مانتوش در بیارن
عسل بنده خدا هنوز نمیدونست ما زن شوهر نیستیم به شوهرش اشاره کرد برو بیرون ایوب رفت بیرون منم کمک عسل کردم ماتتوی کیجا رو در آورد چون سرد بود هوا یه بافت اندامی هم زیرش پوشیده بود مانتو و شالش در آورد داد دست من رو تختی رو انداخت رو پای کیجا گفت تو آشپزخونه لباسشویی هست بنداز توش بعد روشن میکنم
ایوب بیا سرم بزن ایوب هم اومد داخل گفت عسل جان آستین بده بالا خیلی سخت بالا رفت ایوب اومد سرم وصل کرد داد دست من گفت نگهش دار برم ی چیز بیارم آویزونش کنم گفتم نمیخواد میزارم رو تاج تخت 4 تا آمپول هم ریخت تو سرم گفت تا نیم ساعت دیگه آروم میشه تشکر کردم ازشون خداحافظی کردن رفتن بالا
منم یه کم موندم دیدم کیجا آروم شده رفتم بیرون یه هوای بخورم و یه سیگار بکشم دیدم بالا سرمون مغازست و کلا ایوب اینا بعد مغازه خونشونه و از بغل یه راه پله و آسانسور دارن بعد کشیدن سیگار اومدم داخل کم کم دیگه داشت شب میشد خسته شده بودم رفتم به کیجا یه سر زدم دیدم خوابه عرق کرده بود دستمال برداشتم یه کم صورتش رو پاک کردم رو تختی رو از روش کنار زدم تازه متوجه بدنش شدم یه هیکلی داشت تا حالا اینجوری ندیده بودمش معمولا جلوم پوشیده می آومد ساق پای درشت رون پهن شلوارشم تنگ بود کسشم قلمبه زده بود بیرون ی کچلو شکمم داشت با سینه های درشت وسوسه شدم ولی رفتم دستشوی تو پذیرای یه کم موندم بعد یاد ساکم افتادم رفتم از تو ماشین آوردم دیدم کامل آرسو تجهیزم کرد گفتم بهترین وقته یه دوش بگیرم رفتم تو اتاق دیدم سرم داره تموم میشه زنگ زدم ایوب گفت من رفتم بیمارستان الان میگم خانومم بیاد بازش کنه
بعد چند دقیقه دیدم عسل اومد تو کلا متفاوت بود با سری قبل با ی پیراهن یکسره تا زیر زانو و آستین کوتاه بدون شال موهاشم پسرونه زده بود بهش میخورد هم سن خودم باشه ایوب هم احتمالا همون 40 تا 42 بهش میخورد لاغر بود ایوب هیچ سنخیتی با هم نداشتن زن و مرد از تیپش جا خوردم رفت داخل سرم کشید منم تو این فاصله از تو کیفم حوله برداشتم برم دوش بگیرم اومد بیرون گفت تواین فاصله باس بیدار میشد چقدر خوش خوابه جریان بهش گفتم که تهوع داشته قرص آرام بخش بهش دادم گفت چی دادی گفتم نمیدونم از داروخانه گرفتم گفت ببینمش نشونش دادم گفت این قرص خوابه بهت داده پس خیلیم قوی هستش حالا حالا خوابه راحت باشید
گفت شمارمو بزن اگه کاری داشتی بهم بگین ایوب شیفته احتمالا امشب گفتم نه گفت شب میام گفت نه فکر نکنم بیاد شمارش زدم خداحافظی کرد رفت بیرون منم رفتم تو حمومشون که دوش بگیرم یعنی چی آخه برای یه خونه اجاره ای همچین امکاناتی مگه میشه وان حموم شیشه ای دوش خیلی باکلاس رختکن توالت فرنگی و… خودش ی خونه بود حمومشون
سریع یه دوش گرفتم اومدم بیرون لباس پوشیدم رفتم سمت کیجا صداش کردم عین خرس خواب بود رفتم بیرون ماشین روشن کردم زنگ زدم ایوب که در چطور باس باز کنم گفت شماره خانومم رو الان برات میفرستم بهش زنگ بزن ریموت برات بزنه من دیگه لو ندادم که دارم زدم دیدم عه این اون شماره نیست سریع قطع کردم و با همون شماره ای که خود عسل داده بود بهم زنگ زدم گفتم عسل خانوم میشه ریموت بزنید من برم بیرون یه حالت کش دار چشششششم گفتم ممنونم قطع کردم رفتم سمت بیمارستان ی سر به غلام زدم همچنان بیهوش بود یه کم اونجا موندم و زنگ زدم به ایوب گفتم بیمارستان هستم گفت بیا اتاق من نشونی داد رفتم دیدم دراز کشیده کلی تحویلم گرفت یه رانی داد دستم شروع کردیم به صحبت کردن یه نیم ساعتی حرف زدیم متوجه شدم بچه ندارن و ده سال هم هست ازدواج کرده
بهش گفتم داداش یه چیز بگم تعارف نکن باهام گفت جان بفرمائید گفتم خونه رو شبی چند حساب میکنی برام بدون تعارف بگو گفت حالا با هم کنار میایم گفتم نه جان ایوب بگو
گفت خونه و کل اون ساختمون و مغازه ها مال عسله دوتا مغازه داریم و چهار تا خونه که از پدرش به ارث برده و همشم اجاره میده پایین برای مسافر بالا رو که دو واحده به همین همکارای بیمارستان ما که اومدن طرحشون بگذرونن البته به بیمارستان اجاره داده و طبقه آخر هم خودمون میشینیم گفتم پس وضعتون خوبه گفت خداروشکر
گفتم خوب بگو گفت والله بستگی به مشتری و زمان تعطیلات و خیلی چیزای دیگه داره از شبی 1500 تا 5 میلیون هم اجاره میده من زیاد دخالت نمیکنم فقط براش گاهی اوقات اینجا بیمارا جا ندارن براش مشتری میبرم از خودش بپرس منم سفارشت رو میکنم خلاصه بلند شدم گفتم من میرم نهارم نخوردیم برم غذا بگیرم برم خونه بنده خدا خواهر خانومم مریضه
باهام دست داد گفت مراقب باش
فقط ی چیزی گفتم جان با خنده گفت حواست به نفر سوم باشه گفتم یعنی چی گفت شیطان دیگه خواهر زنم که نون زیر کباب تنها هم هستین ی خنده بلندی کرد زد رو شونم گفت برو خوش باش
ی کم فکر کردم ابرو بالا انداختم گفتم چه فکرای میکنی بش فکر نکرده بودم هر چی خدا بخواد همون میشه
گفت باهاش راحتی؟
گفتم تا به چی بگی راحتی امروز برای اولین بار خواستم چند بار کمکش کنم رو تخت لمسش کردم و با شلوار دیدمش زیاد باز نیست با من
گفت برو تو کارش کمک خواستی رو من حساب کن
راستش بهم بر خورد یه جور حس مالکیت داشتم رو کیجا چشام درشت کردم بهم بر خورده بود یعنی چی
گفت داداش انگار بد برداشت شد منظورم قرص کاندوم قطره میل جنسی برای خانوم میتونم برات بیارم اصلا تو خونه هست خواستی ندا بده
گفتم دیگه برم شیطانی هستی تو
گفت راستی عسل هنوز نمیدونه شما زن شوهر نیستید بگم بهش؟
گفتم اگه رو کرایه تأثیری نداره بگو
راستی شب میای گفت نه جای همکارم میمونم صبح هم شیفت خودمه تا ساعت دو بعد میام خونه
گفتم خسته نمیشی گفت همینه دیگه همش خوابیم نه چه خستگي من قدیمی اینجام کسی کارم نداره رئیس بیمارستان هم فامیل عسل هستش شکار هاشو میبره تو سوئیت ما سیخ میزنه باهام کاری نداره معمولا
ابروم تکون دادم گفتم موفق باشی من برم غذا بگیرم برم خونه دارم بیهوش میشم
گفت راستی شغلت چیه گفتم آزاد کار برق میکنم ویلا آپارتمان نیم صنعتی اینجور چیزا
فعلا خدا حافط
تو راه به آرسو زنگ زدم و شرح وقایع دادم گفتم کیجا هم مریضه نمیتونه جواب بده
منم خستم میرم بخوابم
رفتم دو پرس کوبید با مخلفات گرفتم رفتم خونه ساعت حدود 9 شب بود زنگ زدم عسل جواب داد جاااانم گفت در میزنید لطفا
با خنده گفت وا چرا بزنم طفلکی اون که کاری نکرده
تو دلم گفتم زن مرد ی چیزیشون میشه ها زنه هم که میخواره
گفتم چرا کاری کرده
چیکار
مرد بی ریموت راه داده
خندی گفت باطریش ضعیفه باس بیام پایین بزنم الان میام قطع کرد
تو دلم گفتم چرا داشتم میرفتم نیومد الان باطری ضعیفه
در باز شد رفتم تو
دیدم دم در راه پله هستش شوک شدم دیگه یقین پیدا کردم که خانوم میخواد رسما بده به من چون با شلوارک و تاپ بدون سوتین نوک سینش هم از زیر لباس برجستگیش مشخص بود بود
پیاده شدم رفتم جلو سلام علیک کردم
گفت خوش اومدی چیزی نیاز نداری بیارم براتون
گفتم چرا من چایی خورم از صبح هم نخوردم
هست تو سوئیت بزارم گفت هست ولی چایی من آمادست دارم برات میارم
گفتم مزاحمت نمیشم خودم میزارم
گفت نه میارم با قند یا خرما
منم شیطنتم گل کرده بود با این قر فری ک داشت برام میومد گفتم با عسل
گفت جون دیگه
عسل بازی پس قندت نره بالا
گفتم نه نترس جونم هنوز قند مال پیر پاتالاست
اومد جلو دستم گرفت گفت بیا پس بریم از کندو عسل تازه برات بریزم
اشاره کردم به غذا گفتم برم یه سر به کیجا بزنم غذاشو بدم بیام
گفت نه نمیزارم میترسم هوس نون زیر کباب کنی عسلمون بمونه رو دست ما
خندیدم گفتم نترس عسل فعلا نقده و آماده میام بالا
گفت پس میرم چای تاز دم میزارم تا بیای
گفتم خودم میام شاید دیر بشه برم داخل فعلا لبش گذاشت رو لبم یه لب ده دوازده ثانیه ای ازم گرفت واقعا شیرین بود چشمک زد رفت از پله ها بالا چ کونی داشت قلمبه کردنی گفتم جون با سر افتادی تو عسل
رفتم داخل چراغ ها رو روشن کردم دیدم باز کیجا خوابه صداش کردم ب سختی بیدار شد
باز گیج بود گفتم بیا یه لقمه غذا بخور مردی از گشنگی دستش گرفتم از اتاق کشیدم بیرون گفت اینجا کجاست گفتم لابد انتظار داشتی با این حالت تا الان تو بیمارستان میموندیم
اجارش کردم
گفت گرسنمه و بازم خوابم میاد
غذا رو گذاشتم جلوش
شروع کردیم خوردن
بعد خوردن گفت دستشویی کجاست نشونش دادم گفتم میتونی بری گفت آره
مراقب باش
تا اون رفتن
منم باقیمانده غذا رو جمع کردم ریختم تو سطل زباله
کیجا اومد داروهاش بهش دادم تلو تلو خورد و رفت تو تخت گفتم چقدر میخوابی
گفت بی حالم باز خوابم میاد
تو هم بخواب خسته ای
گفتم چشم تو بخواب من هنوز زوده بخوابم
رفتم سرویس برگشتم دیدم کیجا خوابه خوابه
رفتم تو تلگرام به عسل پیام دادم چای عسل ما دم کشیده
سریع جواب داد چه جورم
لب سوز و لب دوز بیا تا از دهن نیفتاده
گفتم در باز کن
لباس راحتی هام پوشیدم رفتم بالا
این سری یه شرتک لی و ی تاپ ورزشی اسمشو نمیدونم شبیح سوتین هستش از زیر سینهاش تا بالای کوسش لخت بود دکمه بالای شورتکشم باز بود بدن بلوری داشت اومد جلو دست داد لبش آورد جلو از لبم یه بوس کرد هدایتم کرد داخل وااااا چ خونه ای چه سلیقه ای نمیشه توصیفش کرد
قسمت دوم
درود بر شما دوستان شهوانی
امروز یکشنبه 25 آذر حدود 9 صبح بعد روز برفی از خواب بلند شدم و رفتم داخل سایت شهوانی دیدم داستانم منتشر شده بین داستانهای شب گذشته بیشترین بازدید بیشترین 👍 و کمترین 👎 و کمترین کامنت منفی رو گرفته با حمایتهاتون مصمم کردین که ادامه بدم
در مورد دوست عزیزی که گفتن اومدی قزوین کردی و رفتی عرض کنم اگه چشمت رو باز میکردی و عنوان داستان رو میخوندی همچین نظری نمیدادی ضربدری پس چیه نه عزیز فقط نکردم ادامش رو بخون متوجه میشی که زود قضاوتم کردی
دوستی هم گفت که این چه اسم های هستش دوست محترم یه زحمت بکش گوگل کن متوجه معنی اسمها میشی همش اسمهای اصیلی گیلان هستش
کامنت بعدی گفته بود تو جاده کجا داروخانه بود گفتم از شهر خارج نشده بودم هنوز میدان فرهنگ توشیبا بلوار امام داروخانه داره اونم چندتا تازه اگه از شهرم خارج شده باشم سنگر امام زاده هاشم رستم آباد و تا قزوین چند تا شهر دیگه هم هست مردم اون مسیر نکنه میان محله شما دارو میگیرن
کامنت بعدی گفت معلومه دهاتی هستی دقیقا درست گفتی با افتخار همون دهاتی که تا یه تعطیلی میشه توش پلاسی
خوب داستانه دیگه همه میدونن که توی هر داستانی برای جذابتر شدن اغراق هم هست
دوستان ببخشید که زیادی حرف زدم و عذرخواهی میکنم بخاطر این که تو قسمت اول صحنه سکسی نداشتیم بریم قسمت دوم که کلی سکس پر هیجان توش کار شده رو با هم بخونیم و امیدوارم لذتش رو ببرید.
تمام وسایلشون لوکس و برند بود
چه سلیقه داشتن بخصوص توی نورپردازی خونشون
دوتا خواب انتهای پذیرایی بود که هر دوتاش مستر بود
سرویسشون هم دم در بود حسابی خونه رو برانداز کردم
دید کپ کردم دارم خونه رو نگاه میکنم گفت اول چایی میخوری یا میخوای از کندو عسل بخوری برگشتم نگاش کردم لباش لیسید یه عشوی اومد برام گفت کدوم آدم عاقلی عسل میزاره چای میخوره آخه
اومد دستم گرفت کشید سمت آشپزخونه گفتم کجا میری گفت کاریت نباشه نکنه فکر کردی کندوی عسل وسط پذیرایی هستش
راستش بخواین یه خورده گیج شده بودم رفتیم داخل آشپزخونه چه کابینت هایی انگار خونه شاه بود همه چی به نظم بود یه میز نهار خوری سلطنتی بزرگ هم داشتن گوشه پذیرای یه در بود باز کرد رفت تو دیدم مطبخ هستش اونجا ولی معمولا مطبخ کوچیه این تقریبا بزرگ بود حتی میز غذا خوری هم داشت و یه پله گرد هم توش بود رفت سمت پله گفت بریم بالا اتاق خواب شاه نشین داریم
گفتم چون دیگه چقدر رمانتیک
گفت نه دیگه من رمانتیک دوست ندارمااااا
فقط خشن میتونی یا برگردم
کیرم داشت کم کم نبض میزد گفتم میتونم عزیزم چرا نتونم
چقدر خشن میخوای باشم
گفت انگار اسیر گرفته باشی دوست دارم منو ببندی بزنی انگار که داری تجاوز میکنی
جون دیگه بریم بالا
جلو افتاد از پله ها تا بالا چند تا رو قسمت لخت باسنش زدم رفتیم بالا
بازم یه اتاق شیک با یه تخت سلطنتی از اونایی که دورش رو با تو تضعین میکنن هلش دادم داخل تخت
جون چقدر وحشی آره همینو میخوام
خواستم برم رو تخت گفت اول لخت شو بعد بیا تا بیای منم شرتکم در میارم سریع لخت شدم عسل هم لخت شده بود دیگه نگاهشم نکردم پریدم رو تخت رو زانوهام وایسادم موهاش گرفتم کیرم رو چپوندم دهنش شروع کردم به تلمبه زدن چه دهن گرمی داشت تا ته حلقش میزدم هی عوق میزد عوق میزد نذاشتم نفس بکشه زیر چهار پنج دقیقه نفسش رو گرفتم
داشت عوق میزد با کف دستم پشت سرش گرفتم و با دست دیگم چندبار با کف دستم چک هم میزدم رو صورتش اشکاش در اومد دو دستی چنگم گرفت که یعنی ولش کنم ولی من ادامه دادم شروع کرد به زوزه کردن خواست گاز بگیره موهاش کشیدم چشمامو براش درشت کردم ولی همچنان داشت ضجه میزد یه لحظه بیرون آوردم نفس بکشه چندتا نفس عمیق کشید دوباره چپوندم دهنش با چشماش التماس کرد که دوباره اون کار نکنم گفتم اگه میتونی دارکوبی ساک بزنی بزن وگرنه باز وضع همینه با سر تائید کرد که میتونم دستم از رو سرش برداشتم خودش شروع کرد ساک زدن چقدر خوب ساک میزد حرفه ای بود احساس کردم داره آبم میاد موهاش گرفتم که بریزم تو دهنش خودش فهمید شروع کرد کلاهک کیرم میک زدن دیگه نتونستم تحمل کنم آبم اومد تو دهنش
هنش رو باز کرد ریخت رو لبش صورتش داشت همکاری میکرد با دهن باز کیرم میمالید آخراش باز سر کیرمو برد تو دهنش انقدر میک زد که جونم در اومد و نفس زنان افتادم رو تخت
تازه متوجه شدم چه تخت نرمی دارن عسل هم داشت با یه عشوی خاصی مثل جندهای فیلمهای پورن با انگشتاش آبم رو هدایت میکرد سمت دهنش و ملچ ملوچ می کرد بعد گفت برم پایین صورتم بشورم بیام گفتم مگه اینجا حموم نیست گفت هست تو برو حموم اینجا منم برم پایین گوشیم موند پایین شاید ایوب زنگ بزنه
تیغ تازه هم هست خواستی یه صفای بهش بده خوب تمیزش کن که خیلی باش کار دارم گفتم بزار یه کم نفس بگیرم اون رفت منم یه کم رفتم تو خودم که تو چند ساعت چیا بهم گذشت کجا هستم نور آبی ملایمی داشت فضای اتاق یه آرامش خاصی بهم داده بود چشمم افتاد به یه تلوزیون بزرگ روبروی تخت انگار سینما بود همه چی شون خاص بود بچه حالی میداد اینجا فیلم دیدن بغل تخت یه در بود قل خوردم تور کنار زدم در باز کردم دیدم آره یه حموم کوچیک هست رفتم یه دوش سرپایی گرفتم با تیغ هم یه کم پشمای کیرو خایه رو زدم البته من همیشه چون ورزش بدن سازی میکنم پشمای کل بدنم رو میزنم چون تازه داشت در میومد حالت زبری داشت حوله پشت در بود خودم خشک کردم پریدم رو تخت باز رفتم تو فکر حس خوبی داشتم بیشتر محو نورپردازی خونشون بودم کلا بهم آرامش میداد چشمام بستم خوابیدم فکر کنم بیست دقیقه ای شد که با صدای پای عسل بیدار شدم در هم صدا خورد لامپ ها رو روشن کرد کلا چرتم پاره شد دیدم عسل اومد داخل با یه سینی مزه گذاشت رو پاتختی کنار مبل گفتم به به چه کرد عسل بانو
پر مغزیجات بود
گفت باید بسازمت دیگه وگرنه میترسم خروس بازی در بیاری باز
گفتم من خروسم !!؟ کونت گذاشتم حالیت میشه
جون دیگه شوخی کردم ولی خیلی خشن شده بودیا گلوم درد میکنه
خودت خواستی گفت نه دیگه در این حد آرومتر من هستم اینجا
بیا این معجون بزن تا تقویت شی
اومدم بگیرم ازش گفت قبلش این قرص بخور که تا صبح میخوام ازت کار بکشم
منم خوردمش معجونم با هم خوردیم یه نیم ساعتی هم لاس زدیم
کم کم حس کردم خون داره تو کیرم جمع میشه عسل هم کوس کون لخت جلوم داشت عشوه گری میکرد بدنشم لیزر شده سینه های درشت کمرش باریک کونشم عالی بود سفید پوست و تمیز چون زایمان هم نکرده بود تو این سن شکم صافی داشت عین ی دختر 17 ساله بود معلوم بود خیلی به خودش میرسه
سینی رو آورده بود تو تخت گفت بسه دیگه زیاد نخور سنگین میشی پاشد سینی رو گذاشت بیرون از تخت نور هم کم کرد
گفتم بزار برم یه سر به کیجا بزنم
نه نه نمیخواد خودم رفتم
گفتم تو که لخت بودی چطور رفتی
مگه چیه کسی نیست که تو ساختمون
گفتم پایین کسی نیست
نه کلا 4 تا دخترن همش یه نفر خونست
اونیم که خونست جنازست از بس که ازشون کار میکشن تو بیمارستان
چطور بود کیجا
آب عرق رو تختی رو از روش برداشتم یه ملافه نازک انداختم روش کمکش کردم بافتش در بیاره یه تاپ زیرش پوشیده بود جنده چه بدنیم داره
دیونه الان صبح نمیگه کی اینو در آورده برام
خوب بزن زیرش بگو کار من نیست
از دست تو عسل
خوب کارتو راحت کردم زودتر بپری روش
حالا بیخیال آماده ای اومد تو تخت شروع کردیم به لب بازی و سینه خوری چقدر رو سینه هاش حساس بود داشت مثل مار به خودش میپیچید کمرشم باریک بود کونشم درشت یه قری داشت میداد که نگو هی از سینه میرفتم رو لبش رو گوشش کلا رو بالا تنه بودم خودشم دستش رو کسش بود داشت مثل خمیر ورزش میداد خلاصه تونستم ارضاش کنم موقع ارضا شدن مثل گرگ زوزه می کشید نوک سینش گذاشتم تو دهنم سرم گذاشتم رو اون یکی سینش آروم شروع کردم مک زدن باور کنید حدود یک دقیقه رو ویبره بود کم کم آروم شد گفت خسرو چیکارم کردی
خواستم جبران کنم
عالی بودی خسرو یکی از بهترین ارضا شدنای عمرم بود
گفتم خوب حالا جو نده شروع کنیم
عسل گفت میخوام یه ساک آروم بزنم برات گلوم میسوزه بزار خودم بخورم
گفتم پس بیا روم منم بخورم 69 شدیم شروع کردیم من زیاد کوس لیسیده بودم خیلی تمیز بود انگاری یه چیزی زده بود بهش بوی اسپری نارگیل میداد
خوردیما صدای ملچ ملوچ مون اتاق پر کرده بود
که دوباره شروع کرد به لرزیدن کیرم از دهنش بیرون آورد شروع کرد به زوزه کشیدن صداهای عجیب غریبی از خودش در میآورد
من خیلی آروم داشتم چوچولشو میک میزدم و اونم میلرزید بازم طول کشید لرزیدنش
بعد که تموم شد خیلی نرم چرخید با دستاش اشاره کرد برم بغلش
بغل کردیم همو انگار که عاشق معشوق همیم آروم داشت تو گوش هم نجوا میکردیم میگفت چقدر خوبی تو بوی بدنت عضلاتت پیش نوازیت کلا میفهمی سکسو هرجور خواستم همونجوری باهام بودی تا الان
منم داشتم ریز بوسش میکردم و تو گوششو گردنش نفس نفس میزدم
گفت بیام یا میای
گفتم هر جور دوست داری بگو شروع کنیم
گفت تو چی دوست داری
گفتم از 6 صبح بیدارم 12 شبه تو بیای بهتر قل خورد اومد روم آروم رفت پایین یه سی ثانیه ساک پر تف زد برام اومد بالا یک ضرب نشست رو کیرم یه نفس بلند کشید و بلند آخ چه کیری داری خسرو جون دیگه نمیزارم بری دیگه بکن خودمی هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت
کشیدمش سمت خودم شروع کردم به لب گرفتن و همکاری کردن باش نرم داشتم باش بالا پایین میشدم حدود یک ربع با هم داشتیم نوبتی میزدیم
که دوباره لرزید و صدا های عجیب غریب در میآورد از خودش بیشتر صدای زوزه گرگ بود انگاری کوسش منقبض شده بود و داشت دل دل میزد کم کم آروم شد شروع کرد منو بوسیدن و هی تشکر میکرد که چقدر خوبی
گفتم یه چیز بپرسم
گفت بگو گفتم نمیخوام این حست رو بپرونم
نه بگو
مگه ایوب نمیکنتت
ایووووب چرا میکنه ولی چون تو بیمارستان زیاد به طورش میخوره دیگه به ما نمیرسه
واقعا
آره انقدر میان بیمارستان کارشون گیر میکنه که ایوبم خیرخواه کارو سریع راه میندازه به جاش مخشون میزنه میکنتشون تو چی
من چی
تو هم مثل اونی
اون اوایل به دید خیانت می دیدم ولی دیدم درست بشو نیست منم افتادم تو خط
ببین ما همو آزاد گذاشتیم الان که کیرت تو کسمه سر برسه ببینه بیشتر کیف میکنه یه آدم خاصیه حس بی غیرتی داره
کیرش چی چطوره
از مال تو درازتره ولی خیلی نازکتر و کج
خوب میکنه
فقط به فکر خودشه
انقدر اونجا کوس مفت گیرش اومده فقط خودش خالی کرده که عادت کرده فقط بلده بکنه و خودش ارضا کنه
البته کمرش سفته ها بخصوص تریاک بکشه که خیلی میکنه
بعد شبای که شیفته تو چیکار میکنی
شب شیفت نمیمونه معمولا اگه واحدا پر باشه بدونه تو ساختمون کسی هست شاید قبول کنه
مثل امشب
نه امشب من ازش خواستم
یعنی چی
از لحظه ای که دیدمت کوسم خیس شد تو دلم قنج رفت گفتم کاش بتونم مخت کنم و بهش گفتم
گفت راحت باش
یعنی میدونه الان با همیم
آره بابا براش مهم نیست که
فکر میکنی الان اون بیکاره
اونم پی عشق حال خودشه
الان بیمارستانه
یه کم سکوت کرد گفت نه
گفتم تو خونست سرش تکون داد که آره یه لحظه ترسیدم پوستم مور مور شد وحشت زده شدم ولی تو همین صحبت ها عسل داشت آروم آروم خودش بالا پایین میکرد
کیر منم که قرص خورده بودم خیال خوابیدن ارضا شدن رو نداشت
گفت کجاست الان گفت حالا بکنیم بعد بهت میگم گفتم نه بگو
عه نرین تو حال ما دیگه بزار حال کنیم
دختر میترسم خوب
گفتم اونم داره به مدل خودش حال میکنه تو کاریت نباشه
کیج شده بودم حسم پریده بود فقط کیرم شق بود
دید دارم همکاری نمیکنم گفت بهت میگم ولی باید قول بدی آروم باشی و سر صدا راه نندازی و ادامه حال کردنمون رو بریم
گفت قول
گفتم قول
یه لب دیگه ازم گرفت قل خورد از تو کشوی پاتختی کنترل تلویزیون برداست روشنش کرد
وای خدا چی میدیدم انگار اتاق کنترل بود
همه فضای ساختمون دوربین داشت 64 تا دوربین برای جای جای ساختمون
نقطه کوری هم نبود تو ساختمون
موس رو برداشت با یه زیر موسی گذاشت رو شیکمم و یه تصویر رو بزرگ کرد دیدم عه خودمونیم رنگم پرید
اومدم پاشم فشارم داد با یه حالت تشر گفت بخواب
دوربین بالای تلویزیون کار شده بود
تصویر بعدی از توی توری بالای تخت که کامل واضح همه چیز رو نشون میداد
تصویر بعدی هم گوشه اتاق بود از کل اتاق میگرفت
گفتم عسل چرا فیلم گرفتی ازم
گفت نترس بچه خوبی باشی اتفاقی نمیافته برات
وای خدا زندگیم نابود شد
زد رو پام با اعتراض گفت عععععه شلوغش نکن میگم کاریت نداریم چیکار به زندگی تو داریم اخه
فکرم هزار جا رفت گفتم لابد باج میخوان
انگاری فکرمو خونده بود
گفت نترس خودمون به اندازه کافی مال منال بهمون ارث رسیده
باج بگیرم نیستیم فقط دنبال عشق و حالیم
دوباره برگشت بوسم کرد با جفت چشماش بهم یه چشمک زد گفت نگران هیچی نباش بسپار به خودم
یه واقعیت بهت بگم گفتم بگو
گفت این همه سکس من و ایوب با این همه آدم کردیم
حسی که ازت گرفتم تا حالا تجربه نکردم
خرابش نکن از ما مطمئن باشه
دوباره بوسید منو
یه کم فکر کردم چاره ای نبود باید می پذیرفتم
گفتم مطمئن باشم گفت آره آره من معتقدم سکس چیز مقدسیه به جز تجاوز حالا هر مدلش که میخواد باشه
به همین سکسمون قسم میخورم که اتفاقی برات نمی افته نگران نباش
یه نفس راحت کشیدم برگشت بوسش کردم
گفت از همین اخلاقت خوشم اومده خدایی
گفتم حالا بگو ایوب کجاست
گفت خسروی من حالا نمیشه ادامه بدیم بعد بگم گفتم نه جان من بگو
گفت چون دوست دارم میگم ولی قول بده آروم باشیا گفتم قول
کنترل برداشت یه کانال عوض کرد 8 تا تصویر ظاهر شد
وای خدای من نزدیک بود سکته کنم
تصاویر مال سوئیت بود گفتم بزرگش کن
گفت موس باید بیارم تو کشو پاتختیه الان میارم
خوب دقت کردم انگاری دو نفر داشتن سکس میکردن موس آورد تصویر بزرگ کرد وای خدا ایوب داشت کیجا رو میکرد
با تعجب برگشتم سمتش عسل شما دیگه چه جور آدمای هستین
اون زن مریضه
گفت هیسسسس اون خوابه خوابه نمیدونه داره گاییده میشه
کیجا رو شکم خوابیده بود یه پشتی بزرگ زیر کوسش بود کونش اومده بود بالا و ایوبم روش داشت تلمبه میزد
خواستم بلند شم دوباره بهم تشر زد خسرو بخواب گفتم بهت
گفتم ولم کن برم پایین
گفت بری چیکار
مگه کار تو بهتر بود
تو هم داشتی زنش رو میکردی
تازه اون داره خواهر زنت رو میکنه
خوب به تصویر نگاه کردم دیدم یه گوشی هم روشن و ایوب هی بهش نگاه میکنه
گفتم اون گوشی چی میگه
گفت آنلاین با وای فای داخلی داره اینجا رو نگاه میکنه
ایوب دست تکون بده به خسرو خان
ایوب برگشت سمت دوربین ی بوس برام فرستاد
گفتم شما دیگه چه جونورای هستین
دختر به گا میریم فیلممون میره رو اینترنت
گفت به نت وصل نیست این وای فای داخلیه فقط موقع ای که خونه باشیم میتونیم رو گوشی ببینیمش
گفتم اها متوجه شدم
گفتم صدا هم داره
خندید گفت چیه برات جالب شد
آره داره کنترل برداشت صدا رو زیاد کرد صدای شلاب شلاب تلمبه زدن ایوب می اومد و یه صدای گنگی از کیجا گفتم به هوش نیاد گفت نه نترس تو داروهاش یه قرص خواب آور قوی گذاشتم تو هم بعد شام دادی بهش خورد صبح حدودا ساعت 10 کامل هوشیاره الان بیدار بشو نیست
ایوب گفت خسرو خان چطوری تونستی از عسل خوب کار بکشی
عسل پیش دستی کرد گفت ایوب عالی بود عالی
ایوب گفت دیدم نوش جونتون
کیجا هم عالیه دوست دارم وقتی که به هوشه بکنمش بدنش معرکست
گفتم ایوب نریزی توش بدبختمون کنی اون زن دست من امانته ها
گفت نترس من تعداد سکسام زیاده بخاطر بیماری هرگز بدون کاندوم سکس نمیکنم الانم رو سالار روکش کشیدم خیالت راحت
گفتم یه کم استراحت بده به زن مردم مفت گیر آوردی یکسره داری میزنیا زخمش کردی فردا متوجه میشه ها
گفت چند دقیقه دیگه تمومه نگران نباش زیاد نکردم
داشتم سکس شما رو تماشا میکردم
میخوای زودتر تمومش کنم شروع کن عسل بکن تا من شهوتی شم آبم بیاد
تو دلم گفتم این دیگه چه مدلشه
عسل داگی شد منم رفتم پشتش شروع کردم تلمبه زدن آروم آروم ریتم گرفتم عسل تو آسمونا بود هی داشت قربون صدقه من میرفت حدود ده دقیقه شد که باز لرزید و رفت رو ویبره افتاد رو تشک و زانوهاشو جم کرد تو خودش دیدم ایوب همچنان داره میزنه با عصبانیت گفتم ایوب تموم کن اون زن مریضه فردا میفهمه شر میشه ها
گفت باشه آقا نخواستیم
قل خورد از روش افتاد رو تشک
وای چه منظره ای بود یه کون قلمبه رو به دوربین
چقدر بزرگ بود
عسل با آرنج آروم زد تو پهلوم گفت هوی کجایی تو مال منیا
خندم گرفت گفتم چیه غیرتی شدی
آره شدم هیز بازی در نیار
بریم کمک ایوب لباساهای کیجا رو بپوشونیم
لباس بپوشونی یا از نزدیک ببینی انگار خوشت اومده ها
گفتم راستش رو بخوای آره هم میخوام ببینم هم اوضاع رو برگردونم عقب
نفهمه
تو کاریت به اوضاع نباشه خودمون بلدیم
6 ساله ما داریم از این کارا به صورت های مختلف میکنیم
با چند نفر این کارو کردین
به تو چه
من فقط این یادمه که فقط از تو عشق گرفتم بقیه به چشم جنده نگاهم کردن
ولی تو
گفتم خوب حالا رمانتیکش نکن اشکمون در نیار
حالا بریم پایین یا نه
گفت بریم اومدم لباس بپوشم گفت نمیخواد همینجوری بریم
لباسام دستم گرفتم راه افتادیم دوتای لخت به سمت پایین تو آسانسور گفتم آب سلطان نیاوردیا گفت وقت بسیاره میارم برات
چند بار ارضا شدی عسل
پنج شیش باری شدم هر بارم اونجوری بود که خودم میخواستم
دمت گرم عالی بودی
گفتم مگه چطور بودم
ببین شاید توضیح دادنش برام سخت باشه
فقط اینو بدون به چشم یه جنده دیده نشدم
هر طور که دوست داشتم باهام رفتار کردی به فکر کار خودت نبودی این برام ارزش داشت
ولی بهت بگم زدم در کونش من از این کون نمیگذرم
با عشوه گفت چشم عزیزم تو جون بخواه
خلاصه رسیدیم
دیدم ایوب فتاده رو کیجا داره تلمبه میزنه
داد زدم بیشعور تمومش کن گشتی زنه مردم رو از کی داری میکنی
گفت هنوز نیم ساعت شده جون تو دستش گرفتم بلندش کردم کسکش یه کیر داشت اندازه خرطوم فیل ولی نازک بود کلاهک درشتیم داشت سیاه بود بد ترکیب تقریبا دوتا اندازه کیر من بود ولی کیر من دوتا اندازه کیر اون کلفت بود ولی شق
کیرش بعد یه حالتی چون بلند بود کج معوج بود
دید دارم به کیرش نگاه میکنم گفت خسرو چه کیر خوشگلی داری چقدر کلفته چه سفیدم هست اومد جلو گرفت تو دستش یه خورده برندازش کرد گفت خدای بی نقصه حق داره عسل زیرش زوزه بکشه چه شقم هست
خوب حالا زن مرد تا منو چشم نزنین دست بر نمیدارین عسل گفت تعریف داره دیگه عزیزم
برگشتم سمت کیجا واقعا چه بدنی داشت بیشعور ایوب کامل لختش کرده بود چه کونی
از کون عسل که بینقص بود هم زیباتر بود
خسرو بهم اشاره کرد نمیخوای یه تست کنی شاید دیگه همچین موقعیتی هرگز برات پیش نیاد حسرتش به دلت میمونه
منم با صحنه ای که دیده بودم کم میل هم نبودم یه سیخی بزنم بهش
عسلم گفت دوست داری شروع کن
عسل اومد جلو نشست رو تخت منو کشید سمت خودش کیرم گذاشت تو دهنش شروع کرد به آرومی ساک زدن
دوتا دستام گذاشتم رو سرش چشماش درشت کرده که نه نزن تو حلقم سری خودش عقب کشید گفت نه جون خسرو حلقم میسوزه بزار خیسش کنم یه کم بکن بعد بریم بالا من هنوز سیر نشدم
یه کچلو پر تف برام ساک زد گفت برو رو کارش اومدن دونفری لمبرای کون کیجا رو باز کردن تا حالا همچین کوس کونی ندیده بودم گوشتی و درشت
ایوب کیرم گرفت هدایتش کرد بره تو کس کیجا کیرم با این که لیز بود سخت رفت تو
جدارهای کسش رو رو پوستم کیرم حس میکردم چقدر تنگ بود وای خدا شکرت چه حس حالی بود خودش جم کرد یه لحظه شک کردم شاید بیداره ولی صورتش نگاه کردم عین مردها خواب بود شروع کردم به تلمبه زدن
روی کف دستم بودم داشتم میزدم خدای داشت حال میداد ی چند دقیقه زدم دستم خسته شد آروم بلند شدم گفتم بچه ها میشه کمک کنید داگی نگهش داریم خسته شدم
ایوب پیش قدم شد عسل هم همراهیش کرد
ایوب اومد بالای تخت پاش گذاشت دو طرف کیجا به سمت کونش دوتا پهلوهاش گرفت کشید بالا من و عسل هم زانوهاش جم کردیم چسبوندیم به هم چه منظره ای شده بود عسل گفت جنده خانوم چه کوس کونی داره
گفتم این جنده انقدر تنگه که فکر کنم شوهرشم نمیکنتش
ایوب گفت اره کیرم که خیلی نازکه نمیرفت تو کونش گفتم کونشم کردی گفت نه نرفت تو فقط کسش کردم اونم خیلی راحت نرفت تو تنگ بود
عسل اومد دوباره کیرم تفی کرد چپوندم داخل کس کیجا چنان با سرعت کردمش که صدای شالاپ شلوپ کلا خونه رو برداشته بود از کوس عسل داشت خیلی بیشتر حال میداد
تا حالا همچین کسی نکرده بودم تنگ و داغ
عسل گفت خسرو تمومش کن آبت بیاری می کشمتا آبت برا منه اومد طاق باز خوابید بغل کیجا کفت تموم کن بیا رو من
برگشتم نگاش کردم تو چهرش حسودی و التماس بود ایوب هم هلم داد برو عسل منتظر تا من بلند شدم ایوب اومد جام کیرش از بس دراز بود عین شلنگ بود خوب شق نمی شد با دوتا دست هدایتش کرد تو کس کیجا گفت نامرد گشادش کردی که
عسلم امونم نداد زود کشید منو رو خودش باز کردم تو کس عسل شروع کردم تلمبه زدن و لب خوری از عسل
داشت دوباره حرکات عجیب غریب از خودش نشون میداد هی سرش رو چپ راست میکرد یه حالتی تو چشمام نگاه میکرد انگار داشت عاشقم میشد
منم بهم داشت لذت میداد پاهاش رو آورد دور کمرم حلقه کرد و با پاهاش همکاری میکرد که محکم تر بکوبم
دیدم داره ارضا میشه منم خیلی رو اوج بودم داشتم میومدم گفتم آبم داره میاد گفت بریز توش بریز
منم گفتم بادا باد ریختم توش
عسل داشت زجه میزد دیگه اوف چقدر داغه کسم پر کردی شروع کرد به لرزیدن
منم هی نوازشش میکردم قربون صدقش
و خیلی آروم لبش رو بوس میکردم حسابی بغلم کرده بود داشت به خودش فشار میداد ایوب هم داشت تند تند تلمبه میزد یهو نعره کشید و ارضا شد ریخت تو کاندومش بلند شد رفت پایین تخت پاهای کیجا رو کشید کیجا افتاد به سمت پهلو رو به ما تازه سینه هاش معلوم شد چه سینه های چه بدنی یه شکم خیلی کوچیک هم داشت که بیشتر بامزش کرده بود هلش دادم رو بالا شد سینه هاش افتاد دوطرفش درست جلو صورتم بود آروم گذاشتم دهنم یه هو کیجا یه تکونی به خودش داد سرش برگشت به سمت من پوستش مور مور شده بود
نه اینکه زنا رو سینه هاشون حساسن انگاری تو خواب هم اثر داشت
گفتم بچه ها اینو چیکارش کردین شده مثل مردها هیچ به هوش نمیاد
چون قرص خورده بودم کیرم همچنان شق بود یه تف انداختم رو کیرم افتادم روش کیرم کردم تو کسش خیلی ملو شروع کردم تلمبه زدن کسش خشک بود انقدر گاییده شده بود بنده خدا دوباره تف انداختم رو کیرم
خیلی داشت بهم لذت میداد
ایوب اومد بیرون با تن پوش گفت نوش جونت داداش بزن که خواهر زن از هر چیزی بهتره
یه چند دقیقه گذشت عسل اومد
گفت خسرو بلند شو بسه زنه رو ترکوندی
ایوب گفت چیکارش داری بزار حالشو بکنه شاید دیگه گیرش نیاد
عسل گفت خسرو بلند شو قول میدم تو بیداری با میل خودش بیاد زیرت بلند شو منم با کیری شق بلند شدم ازش
ایوب کیرم گرفت گفت وسوسه شدم تو این سن تستش کنم
عسل گفت لازم نکرده کم مونده تو این سن کونی بشی از فردا بیفتیم برات دنبال کیر
من خندیدم
عسل گفت بیاین کمک
دستمال مرطوب آورد گفت پاهاشو باز کنید دو طرفش گرفتیم کامل بازش کردیم چه منظره ای میل داشتم تا صبح بکوب بکنمش ولی عسل نمیزاشت
با دستمال مرطوب کوس کونش تمیز کرد روناش تا نزدیک زانو هاش سینه هاشو شیکمش صورتش گفت برگردونینش پشتشم تمیز کرد یه پیراهن گشاد تابستونی یکسره تا روی زانو آورد گفت کمک کنید بپوشه گفتم شرتش چی گفت حرف نباشه
با ایوب کمک کردیم تنش کردیم دوتا دستاش گرفتیم بلندش کردیم تنش کرد آستین نداشت
گفت برین بالا تا من یه کم اینجا رو تمیز کنم لباساشو بندازم تو لباسشویی بعد میام
من ایوب لخت با هم راه افتادیم رفتیم سمت بالا لباسامم دستم بود
رفتیم بالا گفتم برم یه دوش بگیرم افتادم تو حموم چه حمومی خدای ایوب هم اومد گفت تا دوش بگیری وان آماده میکنم بری تو وان گفتم ایوب نه نصف شب ساعت از دو شب رد شده بود گفت خوب باشه مگه کاری داری
کیجا تا بیدار بشه ظهره گفتم باشه آمادش کن من دوش گرفتم اومدم سمت وان دیدم چشم ایوب به کیرمه
گفتم ایون چرا کلید کردی به کیرم گفت خدایی خیلی زیباست
میترسم پاره بشم وگرنه میگفتم کونم بزاری اومد جلو گرفت دستش نشست جلوم شروع کرد زبون زدن گفتم ایوب چیکار میکنی چندشم میشه گفت صبر کن تخمام کرد دهنش کیرم نبض زد دوباره بلند شد این قرصه خدای عجب چیزی بود پاهام باز کرد تخمام لیس میزد از زیر کیرم میومد بالا تا کلاهکش عسل در باز کرد اومد داخل گفت چشمم روشن چیکار میکنی ایوب
گفت خدایی ببین آخه تا حالا همچین کیری دیده بودی خیلی بی نقصه گفت ایوب گمشو برو بیرون میخوام تنها لذتش ببرم
ایوب گفت بزار بمونم
گفت خفه برو بیرون بخواب صبح باس بری سر کار ایوب با دلی چرکین رفت بیرون
عسل دستاش گذاشت رو وان کونش قمبل کرد گفت بزن عزیزم که دارم میمیرم برای کیرت
گفتم تو چقدر شهوتی هستی گفت کیرت فرق داره بزن تف انداختم سر کیرم مالیدم به کوسش آروم کردم توش گفتم بکوبم یا آروم گفت آروم ممکنه تو حموم سر بخورم
خیلی ملایم شروع کردم به تلمبه زدن چقدر شهوتی بود این زن سریع کوسش آب برداشت
آب کوسش با انگشتام هدایت کردم سمت کونش با انگشت شستم شروع کردم هم زمان تو کونش تلمبه زدن مشخص بود کون زیاد داده با دوتا انگشت شصتم همزمان حسابی بازش کردم
گفتم عسل آماده کون دادن هستی گفت آره من در اختیارتم
کیرم کشیدم بیرون یه تف مستقیم انداختم رو سوراخ کونش کیرم گذاشتم خیلی آروم هل دادم از اون چیزی که فکرش رو میکردم راحت تر رفت
عسلم بریده بریده میگفت آروم آروم اونم از روی شهوت بعد اینکه کامل چپوندم توش یه کوچولو نگه داشتم تا جا باز کنه بعد نرم شروع کردم تلمبه زدن کونش انگار ی حلقه بود دور کیرم عسل داشت زوزه می کشید باز و میلرزید منم تندش کردم بی رحمانه کوبیدم تو کونش فکر کنم ارضا شده بود ولی من محل ندادمو یک سر زدم که برای بار سوم آبم اومد ولی دیگه آبی نمونده بود برام همون رو ریختم تو کونش یه در کونی محکمم زدم بهش گفتم عالی بودی چسبید بهم
با صدای گرفته گفت کشتیم پسر خدا به زورت قوت بده تو محشری رفتم دوش گرفتم کیرخایهام رو شستم رفتم تو وان عسلم پشت سرم رفت دوش گرفت اومد تو وان یه کم تو وان عشق بازی کردیم
ازش پرسیدم عسل یه چیز بپرسم
گفت بپرس
گفتم تا حالا با چند نفر بودی خندید گفت چرا میپرسی گفتم چون باتجربه ای
گفت من شهوتیم
با خیلیا قبل ازدواج با ایوب. دوست پسر زیاد داشتم تا بیست دو سالگی پسر نبود تو شهر کونم نذاشته باشه خدای آمارش خیلی زیاده
بعد ازدواج ترک کردم فقط ایوب که دیدم اونم زیر آبی میره کم کم افتادم دوباره تو خط
سکس گروهیم داشتی
آره یه مرد دو زن
دو مرد من تنها
یه بار 4 تا مرد اینجا رو اجاره کرده بودن ایوب منو هم قول بهشون داد
کلی هم پول پله ازشون تیغ زدیم
یعنی پارم کردنا 24 ساعت اینجا بودن
یعنی یک هفته به سختی راه میرفتم
اوه اوه چه خشن
گفتم بریم بخوابیم خستم
گفت بریم گفت تو برو بالا تو شاه نشین بخواب ایوب اینجا منم میرم پیش کیجا
تا صبح همه چیز طبیعی باشه بهش میگم تو صدامون کردی که حال کیجا خوب نیست و من اومدم پایین کمکت کردم بعد فرستادمت بالا ترو خدا شک نکنه
نه حواسم هست
گفتم حواست به سالار ما هم هست دیگه ببینم چیکارش میکنی برام گفت چیو گفتم کیجا رو دیگه چشم گرفتتش گفت باشه بسپارش به من فقط برات هزینه داره گفتم هزینه
گفت آره این سالار هزینشه هر موقع خواستمش نه نداریم گفتم چشمممم
از هم جدا شدیم من لباسام برداشتم
رفتم بالا جنازه بودم تلوزیون هنوز روشن بود دیدم عسل هم با یه ظرف آب با یه دستمال رفت پیش کیجا ظرف آب گذاشت رو میز دستمال رو هم انداخت تو آب
یه ست تاپ شلوارک تنش بود بغل کیجا خوابید منم تی وی رو خاموش کردم خوابیدم
قسمت سوم
با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم
گيج و منگ بودم داشتم به خودم لعنت میفرستادم که چرا گوشیم سایلنت نکردم به زور گوشیم برداشتم آرسو بود
الو خسرو چطوری
خواب آلود گفتم جان چی شده
خوابی هنوز گفتم مگه ساعت چنده گفت ده نیم
غلام چطوره کیجا چرا جواب نمیده باز
گفتم کیجا دیشب مریض بود بردیمش بیمارستان بهش سرم و دارو دادن حالت تهوع داشت
داستانش مفصل هستش بذار بیدار شم بهت زنگ میزنم
گفت منتظرم دلم شور میزنه
گفتم نگران نباش بهت خبر میدم زود
کنترل برداشتم تی وی رو روشن کردم
عسل داشت تو آشپزخونه صبحانه آماده میکرد
کیجا هم هنوز رو تخت به صورت دمر خوابیده بود لباسش تا نزدیک باسنش بالا بود پاهای لختش مشخص بود در حال تماشای تصاویر سوئیت بودم و داشتم به اتفاقات دیروز فکر میکردم که چقدر سریع همه چیز اتفاق افتاده و چقدر راحت تونستم به بدن خواهر زنم که سالها بود خودش ازم پنهون میکرد برسم
عسل رفت سمت باند و روشنش کرد و با گوشیش وصل شد به بلوتوث باند منم صدای تی وی رو زیاد کردم
یه آهنگ ملایم از معین پلی کرد بود و رفت سمت اتاق شروع کرد به صدا کردن کیجا
خانوم عزیزم بلند شو رفت نشست رو تشک دستش گذاشت رو بازوی لخت کیجا
کیجا خانوم عزیزم بلند شو چقدر میخوابی
من به صورت کیجا دید نداشتم
ولی صدای عسل میومد که داشت آروم می گفت خوبی میزونی دست برد گوشیش رو برداشت صدا رو کم کرد
کیجا ظاهرا بیدار شده بود
یه کم چرخید دور ورش نگاه کرد برگشت عسل دید
عسل. خوبی خانومی چقدر خوش خوابی خانوم
معلوم بود که کیجا گیجه
سری چرخوند لباساش دید
با تعجب برگشت سمت عسل که بپرسه اینجا چه خبره که عسل پیش دستی کرد
یادته که با دومادت اومدی اینجا
کیجا. سرش تکون داد آره گفت
عسل. ساعت دو شب بنده خدا اومد هراسان بالا که حالت خوب نیست
من اومدم پایین دیدم تو تب داری میسوزی
اشاره کرد به لکن بغل تخت گفت انقدر پاشوره کردمت تا تبت بیاد پایین
کیجا. خسرو کجاست گفت اون بنده خدا انقدر خسته بود فرستادمش بره با شوهرم بالا بخوابن من موندم و شما
ماشالله چقدر هم سنگینی
به زور تونستم لباسات در بیارم خیس آب بودی از تب
برای اینکه تبت رو بیارم پایین لباسات کم کنم حتی لباس زیزات هم خیس بودن گفتم سرما میخوری همه رو کندم
کیجا دستش برد سمت کوسش دید شرت نداره گفت ای وای
عسل خندید گفت ماشالله چه خوشگله و چقدر سفیدی
کیجا انگار خجالت خورده بود بلند شد نشست سر جاش لباسش کشید جلو تا کوسش بپشونه
عسل باز خندید گفت نپوشون به اندازه کافی دیدم ناز تو چقدرم خوشگل تپلی هستش کیجا خیلی خجالت کشیده بود ظاهرا تو سکوت بود و سرش رو به پایین بلند شو قشنگم برو یه دوش بگیر بیا صبحانه آمادست مردیم از گشنگی
عسل بلند شد دستش دراز کرد سمت کیجا کمکش کرد که از تخت بیاد پایین
کیجا تلو تلو خوران اومد پایین انگار هنوز سرگیجه داشت
عسل گفت چیه انگاری هنوز میزون نیستی
کیجا با زحمت گفت گشنمه سرم گیج میره
عسل گفت پس اول بیا بریم سر میز
صبحانه بخور بعد برو دوش بگیر با هم رفتن سمت آشپزخونه چای ساز روشن کرد
ماهیتابه رو گذاشت رو گاز و رفت سمت
کوشش شروع کرد به تایپ کردن
دیدم برام پیام اومد سلام خسرو جان بیداری عزیزم
گفتم
سلام بر عسل بانو
بله بیدارم و به صورت لایو دارم دوتا خانوم زیبا رو تماشا میکنم
گفت ای ول
گفتم گشنمه گفت
عسل. اگه زودتر میخوای با این خواهر خانومت سکس کنی تحمل کن
گفتم برنامه ای داری گفت آره منتظر بمون من فعلا برم یه چیزی بدم بخوره انرژی بگیره که خیلی باهاش کار داریم
گفت ولی تو نباید باشی
گفتم یعنی چی
گفت میتونی تا شب منو کیجا رو تنها بزاری
بهم اعتماد کن تا به نتیجه برسیم
گفتم باشه میرم تا شهرمون و تا شب برمیگردم
گفت باشه و گوشی رو گذاشت کنار
شروع کرد به نیمرو درست کردن و چایی ریختن
چایی رو برد پیش کیجا با خرما گفت بخور یه خورده قند خونت بیاد بالا تا نیمرو آماده بشه
بعد چند دقیقه نیمرو رو ریخت تو پیش دستی آورد رو میز گردو عسل پنیر کره هم بود رو میز
نون هم از جا نونی برداشت گفت تازست بخور جون بگیری
کیجا آروم آروم شروع کرد خوردن
عسل چندتا لقمه گرفت براش گفت بخور قشنگم
کیجا گفت دامادم کجاست
گفت بالا هستش
عسل. بگم بیاد صبحونه بخوره
کیجا گفت ای وای خدا مرگم بده با این وضعیت
عسل. با کدوم وضعیت
کیجا لختم که
عسل مگه وضع من بهتره دیشب همینجوری اومدم پایین
چشمای کیجا درشت شده بود گفت شوهرت گیر نمیده
عسل نه قشنگم چرا گیر بده
گوشی رو برداشت و بهم زنگ زد بعد چندتا بوق جواب دادم بله گفت آقا خسرو تشریف بیارین صبحانه کیجا جونم بیدار شده
خسرو. چشم چند دقیقه دیگه میام
کیجا هراسان بلند شد گفت لباسام کو
عسل خنده کنان به لباسشویی اشاره کرد گفت همش خیس عرق بودن داره شسته میشه
کیجا گفت الان چیکار کنم
عسل. گفت بشین تا بیاد حالا
کیجا. وای نه تورو خدا تا حالا منو اینجوری ندیده
عسل. خندید گفت خا میبینه مگه چیه منو دیده مگه چیزی شده چیزی ازم کم شده یا چی
معلوم بود کیجا استرس گرفته
عسل. صبحانه بخور الان یه کاریش میکنم
کیجا نشست
عسل هم رفت تو اتاق خواب یه پتو مسافرتی نازک اندازه ملحفه آورد انداخت رو شونه های کیجا گفت خوبه خانم مقدس
خندید نشست
کیجا. روسری یا شال نداری
عسل. اینجا ندارم دیگه بیخیال شو نمیخواد
کیجا. تو نمیخوای بپوشی
عسل. مرموزانه خندید گفت دیداشو دیشب زده بیشعور
منم بلند شدم رفتم دستشویی شاشیدم لباس پوشیدم وسیله هام گم کردم رفتم پایین
در زدم
عسل اومد در باز کرد سلام آقا خسرو بفرمائید
سلام گفتم اومدم داخل عسل دستش دراز کرد سمت من منم یه نگاه به کیجا کردم دل زدم به دریا باش دست دادم
رفتم کنار کیجا اینقدر خوابیده بود که پف کرده بود
الکی دست زدم به پیشونیش گفتم خداروشکر تب نداری
خنديدم گفتم این چیه انداختی رو سرت
کیجا. خانوم زحمت کشید لباسام رو انداخت تو ماشین لباسشویی
تو این فاصله عسل شروع کرد به نیمرو درست کردن
گفتم حسابی مزاحم شدم
عسل. این حرف نزنید
کیجا. اره خدایی خیلی بتونیم جبران کنیم
کیجا. گفت از غلام خبر نداری
گفتم نه الان میخوام برم
عسل. نیاز نیست الان آمار میگیرم
نیمرو رو آورد رفت سراغ گوشیش زنگ زد سلام دکتر جونم خوبی چه خبر هیچ می پرسی از ما حتما باید با مهمونات بیای به ما سر بزنی نمیگی ما هم دل داریم
یه کم با هم خوش بش کردن که بیشترش لاس بود
کیجا با حرفهای عسل سرخ شده بود
در نهایت بعد تعارفات لاس زدنها گفت بی زحمت آمار بیمار غلام.
برگشت سمت ما منم درجا فامیلیش رو گفتم عسل هم تکرار کرد
میگیری برام انگاری اون ور خط گفت کیه
عسل باز خندید گفت آشناست خانوادش مهمون من هستن
بعد خداحافظی کردن گفت منتظرم قطع کرد
منم صبحانه رو داشتم میخوردم
عسل رفت یه قرص جوشان انداخت تو آب یه لیوان گفت کیجا جان اینو بخور سرحال شی پشتش به کیجا بود ولی من بهش دید داشتم یه شیشه کوچیک هم برداشت چند قطره ریخت توش داد دست کیجا گفت بزار حل شه بعد سربکش
منم صبحانم تموم شده بود گفتم کیجا من میخوام برم تا خونه و یه سر به کارگرام بزنم تا شب برمیگردم تو مشکلی نداری
عسل. نه چه مشکلی من هستم حواسم هست شما راحت باشید
کیجا. باشه برو مزاحم تو هم شدم مراقب باش اگه کار داری نمیخواد بیای خودم یه کاریش میکنم
خسرو. نه برمیگردم
کیجا. فقط یه زحمت بکش یه ساک لباس برام بیار من زنگ میزنم آرسو سفارش میدم جم کنه
گفتم باشه نگران نباش
گوشی عسل زنگ خورد
گوشی رو برداشت
سلام جانم
اشاره کردم بهش و گفتم از بیمارستانه با سر تأیید کرد که آره گفتم بزار رو آیفون
عسل گفت میزارم رو بلندگو خانوادش بشنون
صدای یه آقایی بود
گفت این بنده خدا همونی که تو جاده کوهین تصادف کرده با تایید سرما عسل گفت آره
دکتر گفت مسافراش همه سرپایی ترخيص شدن ولی این بنده خدا سرش ضربه خورده و تو کماست هوشیاریش دیشب تا 5 هم اومد ولی الان 6 هستش نمیشه تکونش داد
باید دعا کنید فعلا
از رو بلند گو برداشت گفت دکی جون حواست به بیماره ما باشه ها بعد جایزش بهت میدم یه سری هم به ما بزن دکی جون یه مقدار لاس زدن قطع کرد
اومد نشست رو میز گفت دکتر فامیلمونه با هم نداریم بهش سفارش میدم نگران نباشید حل میشه
من بلند شدم گفتم من میرم پس سعی میکنم زود بیام
عسل بلند شد
کیجا هم به اجبار بلند شد چشمم افتاد به ساق پاش که لخت بود
کیجا هی سرخ سفید میشد بدون روسری هم بود
عسل همراهیم کرد تا دم در دستش دراز کرد سمت من گفت مراقب باشید من باش دست دادم گفتم بی زحمت دروازه رو باز میکنید من برم گفت بریم از اینجا نمیشه رفتیم تو حیاط گفتم اون چی بود ریختی تو قرص جوشان گفت عه دیدی گفتم چی بود گفت قطره اسپانیش فلای محرک جنسی خانوما هستش خندید گفت بسپارش به من تو به سلامت
فقط با من در تماس باش
رفتم سوار ماشین شدم
عسل ریموت آورد بهم داد گفت اینجا سرد ریموت داشته باش شب اومدی پشت در نمونی گفتم جان تو جان کیجا امانته ها گفت نترس چیزیش نمیشه یه بوس فرستاد رفت تو و من هم حرکت کردم.
در نبود من مقداری از داستان رو از زبان عسل بخونید:
بعد رفتن خسرو رفتم داخل دیدم کیجا روی صندلی نشسته داره ظرفهای صبحانه رو جم میکنه گفتم تو زحمت نکش خودم جم میکنم هنوز پتو رو شونه هاش بود گفتم نکنه از منم خجالت میکشی دختر
کیجا. نه کلا من پوشیده راحت ترم تا حالا اینجوری جلوی کسی نبودم حتی خواهرم خانوادم
دست انداختم پتو رو کشیدم گفتم کوتا بیا خوشگل خانوم حیف تو نیست خودت هزارلا میپوشونی با این بدنت در حال جم کردن ظرفهای صبحانه لیوانی رو که نصفه خورده بود رو دادم دستش و گفتم کامل بخور جون بگیری و کلی باش شوخی کردم و گفتم چه بخوای چه نخوای من که همه جاتو دیدم
گفت واااای به جز همسرم کسی تا حالا ندیده بود حتی دخترام که می بردمشون حموم
عسل. حالا فکر کن من شوهرت و خندیدم
حالا شوهرت قدرشو میدونه یا نه
کیجا. هی بد نبود
عسل. نبود!!!؟
خوب اوایل خوب بود بعد بچه دوم کم کم کمرنگ شد
از وقتیم که ورشکست شد همش جنگ دعوا داشتیم کلا یا نیست دنبال مسافرکشی هستی اگه هم باشه پذیرایی رو مبل میخوابه میونه خوبی با هم نداریم اون اواخر که با هم میخوابیدیم دیگه اصلا بلند نمیشد و نمیتونست کاری کنه
عسل. یعنی چند وقته
کیجا. حدودا 4 ساله که دست نزدیم به هم
عسل. بعد بگو ببینم نیازهات چه میکنی
کیجا. ای خواهر دل دماغی نمونده برامون
عسل. یعنی هیچ وقت نیاز پیدا نمیکنی
کیجا. چرا ولی چه کنم بخت ما هم اینجوری بود
عسل. دوست پسری چیزی؟
کیجا. من میگم تا حالا کسی ندیده تو میگی دوست پسر
عسل. مگه میشه من دو روز بعد سکس دیگه همش خیسم تا سکس بعدی خارشش میافته به تموم جونم
کیجا. منم خیس میشم و هوس میکنم گاهی ولی دیگه چاره چیه دل دماغی نمونده برام
عسل. یه دوست پسر بگیر واسه خودت
کیجا نه خانوم دوتا دختر دارم شهرمون کوچیکه
عسل. تو هنوز جوونی دختر حیفت نیست بدن به این نازی بدون کییییر بمونه
با شنیدن اسم کش دار کییییر کیجا سرخ شده بود و با خجالت منو نگاه کرد
کیجا. خدا بگم چیکارت کنه
عسل. چی شد
کیجا. انقدر گفتی که …و سکوت
عسل. خندیدم گفتم ای جان خواهر فدات شه نکنه دلت خواست کیجا باز سکوت کرد گفتم خواهر مصنوعیش دارم میخوای با تعجب منو نگاه کرد گفت مصنوعی چی گفتم کییییر دیگه همونی که بخاطرش سرخ شدی
کیجا. نه عزیزم من از این کارا نکردم بلد نیستم
برم دوش بگیرم آروم میشم
عسل. برو عشقم
کیجا. یه چیز جالب بگم
عسل. بگو قشنگم
کیجا. انقدر همه چیز تند تند جلو رفت و ناخواسته از خصوصی ترین چیزامون حرف زدیم ولی من هنوز اسمت رو نمیدونم
عسل. خندیدم رفتم سمتش آروم بلند شد بغلش کردم دم گوشش گفتم عسل هستم و خیلی از آشناییت خوشحالم و میخوام یه چیزی رو اعتراف کنم کیجا منو آورد عقب و تو صورتم نگاه کرد جان بگو همچنان تو بغل هم بودیم و دستم رو پهلوهاش بود دستای اونم روی بازو هام
عسل. تو چشماش زل زدم با یه حس دوستانه ای که تو دلش جا بشم گفتم یه حس خوبی نسبت بهت دارم و ازت انرژی میگیرم خیلی ازت خوشم اومده
کیجا. مرسی عزیزم تو چقدر مهربونی
عسل. با کف دستام و انگشتام به پهلوهاش فشار دادم به لبای گوشتیش خیره شدم تو یه چشم به هم زدن یه بوس سریع از لباش گرفتم و گفتم اگه مرد بودم حتما مخت رو میزدم چقدر تو جذابی قشنگ من
از تعریف های من خندش گرفته بود
کیجا. پس شانس آوردم که مرد نیستی چون الانشم دیر بجنبم مخ منو میزنی من برم حموم تا کار دستم ندادی
کیجا. برو تا من میز جم کنم برات حوله تمیز میارم
عسل. خدا بگم چیکارت کنه انقدر درمورد این چیزا حرف زدی که شهوتی شدم نمیدونم چرا اینجوری شدم لای پام میسوزه همش از وقتی بیدار شدم
عسل. لای پات!!!؟ یا کوست
عسل با پوست سفیدی که داشت هی با شنیدن اسم کیر کوس سرخ سفید میشد
کیجا. همون که تو میگی تا حالا همچین حسی نداشتم
عسل. من اگه چارسال رنگ کیر نمیدیدم الان شهر به صف میکردم چه صبری تو داری
کیجا. وای من برم حموم
عسل. برو قشنگم
بعد رفتن کیجا به حمام به خودم افتخار کردم گفتم عالی جلو رفتم
سریع میز جمع کردم آشپزخونه رو مرتب کردم رفتم یه تن پوش برای کیجا آوردم
رفتم سمت حموم یه تک ضربه به در زدم منتظر نموندم در باز کردم
انقدر حول بود در قفل نکرده بود رفتم تو رختکن حوله رو آویزون کردم گفتم قشنگم چیزی نمیخوای
کیجا. سریع چرخید و خودش جوری گرفت که کوسش نبینم نه عسل جان همه چیز هست
عسل. خندیدم گفتم برگرد من به اندازه کافی دیشب نازیتو دیدم چقدرم خوشگله چه پفی داره چقدر تپلیه
آروم شدی
کیجا. با سر اشاره کرد که نه
عسل. بیام پشتت رو لیف بزنم
کیجا. نه بدنم هی مور مور میشه نمیدونم چرا انقدر امروز شهوتی هستم دست بهم بزنی می افتم گردنت
عسل. جون دیگه با این بدنی که خدا برای تو ساخته شهوتت طبیعی هستش برات کیر مصنوعی بیارم استفده کنی آروم شی
کیجا. نهههههه نمیخوام با یه حالتی گفت که انگار آره بیار
عسل. خانوم با مصنوعی هم حال نمیکنه آخه
طبیعی میخوای سرش از زیر دوش دور کرد گفت مگه داری گفتم بله که دارم چند تا میخوای
کیجا. وای خاک تو سرم نه عسل جان تورو خدا تموم کن با حرفات دارم وا میدم حالم خوب نیست فکر کنم فشارم پایینه
عسل. قشنگم نخوری زمین زود تمومش کن بیا
کیجا. بزار یه لیف بزنم الان میام بمون اینجا میترسم حالم بد شه
عسل. با شنیدن این حرف سه سوت لخت شدم رفتم سمتش
لیف ازش گرفتم شامپو بدن ریختم روش نشوندمش لب وان شروع کردم به شستن بدنش
چشماش داشت از شهوت بیرون میزد حسابی لیفش زدم دستم به سینه هاش میخورد خودش عقب میکشید
بلندش کردم گفتم دستات بزار رو دیوار گذاشت پاهات باز کن یه کم باز کرد گفتم نیفتی شروع کردم به لیف کشیدن لای پاش و کونش داشت به کمرش آهسته قر میداد به خودم احسنت گفتم که خوب پیش رفتم قطره کارش کرده بود برش گردوندم کسشم لیف زدم که دستم گرفت گفت وای نمیتونم دست بش نزن لطفا
بلند شدم گفتم برگرد چسبوندمش به دیوار تو چشماش زل زدم رفتم سمت لبش لبام گذاشتم رو لبای گوشتیش شروع کردم به خوردن
کیجا شروع کرد به مقاومت و هلم داد دوتا دستاش از قسمت مچ گرفتم از بی حالیش سواستفاده کردم دستاشم چسبوندم به دیوار چشمم افتاد به سینه هاش که یه کم کف داشت هنوز ولی با خودم گفتم اگه الان نخورم شاید دیگه نذاره صورتم بردم سمت سینش نوک سینش گذاشتم تو دهنم
شروع کردم به مکیدن مثل همه خانوما دقیقا نقطه حساسش بود استارت کارو زد شروع کرد خودش چپ راست کردن و آه کشیدن چند لحظه با ملایمت خوردم سرم بلند کردم چشماش بسته بود رفتم سمت لبش لب پاینش گذاشتم تو دهنم شروع کردم به خوردن یکی از دستاش ول کردم و دستم رو بردم سمت کوسش دستم به کوسش رسید یه آه از ته دل کشید اون یکی دستشم ول کردم سینش گرفتم صداش بلند شده بود و داشت آه اوه میکرد حسابی مالیدمش سینه و لب خوری کردم بعد چند دقیقه مالیدن زانوهاش سست شد داشت می افتاد
آروم تو گوشش گفتم بریم رو تخت سرش تکون داد که آره دوش باز کردم دوتایی رفتیم زیر دوش کمکش کردم خودش آب بکشه منم خودم آبکشیدم تن پوش برداشت ولی گفتم بمون تو رختکن حوله هم بود برداشتم خشکش کردم گفتم تن پوش بپوشه پریده
بردمش رو تخت حوله رو پهن کردم رو پشتی چون موهاش نم داشت خوابوندمش رو تخت هیچ اختیاری از خودش دیگه نشون نمیداد کاملا تو دستم بود
پاهاش باز کردم رفتم خوابیدم روش کاملا فیس تو فیس هم بودیم لباش با چند تا بوس کوچیک شروع کردم به بوسیدن و لب گرفتن کم کم اومدم رو گردنش رو سینه هاش به نوک سینهای درشتش رسیدم با یه دست یکیش رو نرم لطیف نوازش کردم اونیکی رو کردم تو دهنم آروم شروع کردم به میک زدن داشت زیرم خودش بالا پایین میکرد آروم دست راستم که بیکار بود بردم سمت کوسش
کوسش حسابی آب انداخته بود مالیدن شروع کردم انگشتمو کردم توش گرم لجز بود تو کسش داشت حسابی ناله میکرد زیرم خودش تکون میداد رفتم پایین برای کوس خوری که دیدم انقدر خیسه که صورتم خیس میکنه با دستمال کاغذی تمیزش کردم شروع کردم زبون زدن دیگه کیجا داشت نالش به فریاد تبدیل میشد که با دستم بالای کسش مالیدم با زبونم چوچولش رو لیسیدم بعد حدود یک دقیقه ارضا شد کون کمرش رو میکوبید به تخت و حسابی ازش آب میومد بیرون سرم بلند کردم از پاش سریع پاش به هم چسبوند به پهلو چرخید منم رفتم پشتش بغلش کردم رو تختی رو انداختم رومون
داشت تند تند نفس نفس میزد گذاشتم آروم شه بعد چند دقیقه که آروم شد تو گوشش به صورت زمزمه صداش کردم کیجا کیجا قشنگم خوبی آروم سرش تکون داد
عسل. دوست داشتی
کیجا. با صدای از ته چاه عالی بود مرسی ازت بهش نیاز داشتم
عسل. ای جانم حیف تو نیست خودت رو از این همه لذت محروم کردی ادامه بدم کیفش رو ببریی
برگشت سمت من گفت تو چقدر خوبی چه حس خوبی ازت میگیره آدم
لبام گذاشتم رو لبش شروع کردیم به لب بازی حدود بیست دقیقه دیگه طول کشید و دوباره با شدت ارضا شد و باز به همون شکل خودش جم کرد و باز من بغلش کردم و این دفعه گذاشتم آروم باشه بعد حدود نیم ساعت برگشت سمت من داشت نگاهم میکرد
عسل. خوبی قشنگم
کیجا. با حرکت سر و چشماش رضایتش رو نشون داد
عسل. سبک شدی
کیجا. کامل نه
تو دلم گفتم بش مزه کرده پس
عسل. حالا اگه کیر بود که حسابی سبک میشدی
کیجا. تا همینجاشم زیاد روی کردم
عسل. تا یک ساعت پیش همینم برات تابو بود ببین چقدر سبک شدی صورتت گل انداخته حالا اگه بعد 4 سال بری زیر کیر که دیگه انگار دنیا رو بهت دادن
عسل. حالا کیر نرفته کوسم داره میسوزه
کیجا. از بس خودت سفت گرفتی رها کن خودت رو نترس اینجا خودم خودت کسی نیست اینجا ی لبخند ریز زد گفت آخه میدونی چیه اولین بارمه از این کار میکنم روم نمیشه
عسل. ادا تنگا رو در نیار به فکر خودت باش مگه آدم چند سال زندست از بدن خودت استفاده کن حالا کیر میخوای یا نه با تعجب داشت نگاهم میکرد گفتم دیلدو میدونی چیه سرش رو با شک تردید تکون داد که یعنی نه گفتم همون کیر مصنوعی
برم بیارم سکوت کرد یه کم استراحت کن من برم بالا یه نیم ساعت دیگه میام
کیجا. میشه یه زنگ به گوشیم بزنی ببینم کجاست
رفتم گوشیم برداشتم شمارش گفت گرفتم تو کیفش بود پشت در اتاق آویزون بود براش آوردم گفتم فعلا حرکت کردم گوشیم برداشتم سریع رفتم بالا دوربین روشن کردم دیدم داره با تلفن با خانوادش حرف میزنه ولی همچنان دستش رو بدنش بالا پایین میشد گاهی سینهاش رو فشار میداد گاهی کوسش رو بازی میداد گذاشتم تو حال خودش باشه
ما دوتا دیلدو داریم یکی سیاه دراز و یکی کوتاه تر کلفت و رگ دار
اونی که سیاه هستش شرتک داره میشه پوشید انقدر جالبه انگار یه مرد داره میکنه اسمش گذاشتیم بلاک
دومی هم دستیه باید با دست حرکتش بدی
دیلدوها رو برداشتم و اومدم حرکت کنم یه فکری به ذهنم رسید
یکی از دکترای بیمارستان که سمت بالای هم داره تو بیمارستان
و فامیل نزدیک من هم هست و همیشه هوای ایوب رو تو بیمارستان داره و خیلی هم شیطونه و همیشه شکاراش رو میاره سوئیت ما زمین میزنه من از مجردی باش در ارتباط بودم و سکس میکردیم خاطر هم رو می خواستیم ولی چون شیطون بود و وضع مالی خوبی هم نداشت بابام مخالفت کرد و منم با ایوب هم بودم و باش می خوابیدم و ازش حامله شدم و پدرم از چاله در اومده و افتاده در چاه شد و منو اجبارا داد به ایوب که متاسفانه تو یه تصادف که سه نفری با هم بودیم بابام فوت میکنه منم بچم از دست میدم و رحمم رو برمیدارن و دیگه هم نتونستم بچه دار بشم و چون تک دختر بودم تمام اموال بابام رسید به من بابام یه سازنده بزرگی بود و کلی ارث بهم رسیده به خاطر این که ایوب راننده بود و مقصر هم بودیم اوایل میخواستم ازش جدا شم ولی جور نشد و براش شرط گذاشتم از اموال بابام چیزی بهش ندم خودش باید تو همون بیمارستان کار کنه… از داستان دور نشیم زنگ زدم به دکی جون خودمون که اسمش مستعار میزاریم سامان
عسل. سلام سامان جون چطوری
سامان. خوب خدارو شکر
عسل. سرکاری
سامان. نه چطور
عسل. بیا یه سورپرایز برات دارم
سامان. واقعا کی بیام
عسل. برو کلید ایوب بگیر بهش جریان میگم برو بالا از تی وی خودت همه چیز میبینی هر موقع وقتش بود اشاره میکنم بیا
سامان. کی برم
عسل. الان برو فقط دیر نکن که از دستت میپره یه قرصی چیزی بخور ضایع نشی
سامان. کیه هست
عسل. چه فرقی برای تو میکنه فقط در این حد بدون یه شاه کسه
سامان. نکنه زن این یارو که تصادف کرده
عسل. آره
سامان. بیش اونا زنگ زدی دیگه بهت نگفتم فکر نکنم زنده بمونه
عسل. ای وای راست میگی
سامان. حالا پناه بر خدا اگه هم بمونه فکر نکنم سالم باشه مغزش آسیب دیده
عسل. ناراحت شدم خدایی
سامان. حالا چیکار کنم بیام
عسل. آره زود باش
سامان اخلاقش خیلی خوب بود فقط تو سکس زیاد بلد نبود فقط میخواست بکنه توش و ارضا بشه عاشق کون بود نگاهی به کس نمیکرد و زیاد هم کمر سفتی نداشت فوقش ده دقیقه تا یک ربع اونام با قرص بدون قرص که فقط آدم کثیف میکرد
کیرشم همون 14 تا 15 سانت بیشتر نمیشد درحد معمولی
با ایوب تماس گرفتم جریان گفتم گفت منم بیام تشر زدم بهش که نه ایوب ازم حسابی حساب میبره چون یه جورایی از خودش چیزی نداره
دیلدو بلاک رو بستم رو کمرم دیلدو کوچیکه رو هم برداشتم از تی وی دیدم که کیجا همچنان در حال صحبت هستش و دستاشم در حال نوازش بدن خودش
رفتم تو سوئیت تا منو دید هم خندش گرفت و چشماش درشت کرد که اینا چیه
کیجا. باشه آرسو جان دیگه سفارشت نکنم جان تو جان بچه ام لباسامم یادت نره …قربانت خداحافظ
دختر اینا چیه آوردی چقدر بزرگن
عسل. یه طوری حرف میزنی انگار رنگ کیرو ندیدی
کیجا. اگه کیر اینه پس من تا حالا از دودول استفاده میکردم مال غلام فوقش ده سانت بود اینا رو تو استفاده میکنی
عسل. نه خریدم تماشاشون کنم پس و خندیدم
کیجا. واقعا تحملش داری
عسل. بله که دارم هر دوتا رو هم زمان از جلو و عقب
کیجا. تو دیگه کی هستی
عسل. یه چک زدم رو کونش نکنه میخوای بگی این پلمپه و ازش استفاده نکردی تا حالا
کیجا. چرا تو دوران عقدمون شوهرم میکرد چون کیرش کوچیک بود زیاد درد نداشت به جز اولین بار تازه حال هم میداد بهم
عسل. آفرین پس تجربش رو داری
کیجا. آره لذت داشت بخاطر همون تا شب عروسی نذاشتم پردمو بزنه و حدود دو سال از عقب کرد بعد عروسی هم خیلی کردیم از عقب بعد که کم کم از هم دور شدیم دیگه بی استفاده مونده هردوش
عسل. خودم ازشون استفاده میکنم عزیزم نگران نباش آماده ای
کیجا. تورو خدا فقط آروم خیلی بزرگ هستن میترسم ازشون
عسل. نترس خوب جای اومدی طاق باز خوابیده بود رفتم روش دوتا دستام گذاشتم دو طرف صورتش و تو چشماش نگاه کردم گفتم حالی بهت بدم که تا عمر داری یادت نره یه ترسی تو چشماش بود
عسل. چیه استرس داری
با سر تأیید کرد آره هم استرس دارم هم خجالتم میگیره
گفتم الان برق خاموش میکنم خجالت نکشی
کیجا. نه ولش کن
عسل. چشمات رو ببند دست انداختم از تو کشو یه چشم بند مخصوص شب برداشتم زدم رو چشماش و گفتم قربون اون هجب حیات بشم خودت شل بگیر و بسپار به من با سر تأیید کرد منم با بوس های ریز از صورتش شروع کردم
چه لبای داشت خدایی زن سکسی بود استخوان بندی درشت و گوشتی و سفید پوست بود
سینهاش با دست نوازش میکردم لباش میک میزدم نفسش کم کم داشت تند میشد
دستاش گذاشت رو کمرم شروع کرد بالا پایین و کمرشم هی تکون میداد یه شیکم نرم نازی هم داشت کونش داشت قر میداد
دستش برد پایین بلاک گرفت دستش مالید به چوچولش من خودم هی دور میکردم که نکنه توش عسل چیکار میکنی عذابم نده بیا جلو
عسل. چی میخوای
کیجا. اینو
عسل. این چیه
کیجا. کیر
عسل. چی نشنیدم
کیجا. کیر کییییر
عسل. میخوای چیکار
کیجا. تروخدا بکون تو
عسل. توی چی
کیجا. تو کسم کوسم
منم نزدیکش شدم و با دستش بلاک هدایت کرد تو کوسش منم آروم شروع کردم به جلو عقب رفتن
کیجا هم داشت تند تند نفس میکشید و آه اوه میکرد کم کم نصف بلاک که حدودا 22 سانتی میشد دادم تو کسش صداش کردم کیجا خوبی سرش تکون داد آره عسل جون تو بزن
کیجا باز راه داره بفرستم داخل
کیجا. آره ولی یواش و آروم تا اینجاش که عالی بودی
عسل. یه عمره دارم به این جماعت کوس میدم بلدم چطور یه زن تو سکس راضی نگه دارم نگران نباش
کیجا. باشه عزیزم بزن که دارم میمیرم از لذت
عسل. بیشتر چه مدلی دوست داری گاییده بشی
کیجا. بیشتر داگی و بیام رو طرف ولی فعلا همین داره حال میده بزن
کم کم کل کیر رو کردم داخل داشت پر در میآورد با دستاش بال بال میزد و ناله میکرد لای پاش جوی آب شده بود خیس خیس حدود پنج دقیقه بکوب زدم براش داشتم خسته میشدم ولی دلم نیومد که قطعش کنم چون واقعا داشت حال میکرد ناخوناش رو تو کمرم کشید فهمیدم داره ارضا میشه منم ادامه دادم تا لرزید و با دهن بسته هوم همو کشدار از خودش در میکرد بعد بیحال شد ساکت شد منم از روش بلند شدم تا نفس بگیره
اتاق بوی عرق و شهوت گرفته بود
بغلش کردم نوازشش کردم چشم بند زدم آروم بالا گفتم چطوری
کیجا. عالی بودی چه حسی داشت تجربه نکرده بودم تا حالا هرگز فکر نمیکردم یه زن بتونه منو اینجوری ارضا کنه این چشم بند هم کمک کرد حواسم پرت جای نشه و تمرکز کردم در کل عالی بود و توصیفش سخته
عسل. بازم میخوای
کیجا. بازم با حرکت سر و چشمش با رضایت تأیید کرد که آره
کونش رو مالیدم گفتم من این کون رو هم میخوام
کیجا. وای نه این منو پاره پوره میکنه
عسل. از اول گفتم به من اعتماد کن خودت رو بسپار به من و لذتش رو ببر
کیجا. عسل جون من میترسم
عسل. چشمام رو براش درشت کردم گفتم ساکت تو کاریت نباشه
کیجا. شوهرت نیاد یه وقت بی آبرو بشیم
عسل. خندیدم گفتم خوب خوبه که خوشبحال تو میشه میدونی که همیشه طبیعیش خوشمزه تره
کیجا. مرموزانه خندید گفت همه اتفاقات رو یه جا برام رقم نزن که سنگ کوب میکنما
عسل. برات شیرین افتاده ها زیر دلت قلقلک اومده دوست داری کوس کونت حسابی آبیاری کنی شوهرم بیاد کوست کار نداره اون عاشق کونه اونم کون تو که محشره
منم با بلاک کوست رو شخم میزنم
کیجا. تو دیوونه ای نه من روم نمیشه اون دیگه کار من نیست از خجالت آب میشم جلوی یه مرد غریبه
عسل. حالا بلند شو برو دستشویی خودت رو خالی کن میخوام حسابش رو برسم تازه کسی شوهر مفت نداره به تو بده تو هم ناز کنی باند شو ببینم با خنده گفتم خوشش اومده زدم رو کونش دستش گرفتم بلندش کردم رفت دستشویی یه ده دقیقه طول داد تو این فاصله تو گوشیم با دوربین دیدم که سامان اومده و تو اتاق شاه نشین داره ما رو نگاه میکنه با دست رو به دوربین براش لایک فرستادم اونم لایک فرستاد گوشی رو گذاشتم کنار کیجا اومد بیرون شادابی از صورتش مشخص بود گفتم سرحال شدیا گفت آره زنگ زده بودم 4 ساله دمت گرم حال آوردی منو
دست انداختم تو کشوی جادوییم یه پماد زایلاپی مخصوص بی حسی دستش دادم به کجا گفتم بمال به مقعدت کمک میکنه درد نکشی
کیجا. دیگه چی میخوای رو کنی یهو رو کن تا من اینجوری هر لحظه یه چیز جدید دارم میبینم دلم کوچیکه میخوام تحش رو بدونم
عسل. چیه زبون باز کردی
کیجا. آره بهم ساخته
عسل. نه نمیشه یهو رو کنم سکته میزنی
پماد برداشت زد به خودش بیا پیشم بخواب تا چند دقیقه دیگه اثر میکنه دراز کشید پیشم یه کم نوازشش کردم بوس های ریز به صورتش زدم
کیجا. عسل تو چقدر خوبی
عسل. خواهش میکنم دیروز حالت رو دیدم دلم خیلی برات سوخت بی حال بی حال بودی
دست بردم سینه هاش رو گرفتم آروم نوازشش کردم چشم بندش رو زدم گفتم حواست جم کن میخوام با دوتا کیر یه حالی بهت بدم که تا عمر داری یادت نره سکوت کرد
گفتم داگی شو آروم آروم با ترس برگشت داگی شد روان کننده زدم به بلاک سرش رو گذاشتم رو سوراخ کونش دستش نزدیک کونش کرد گفت تورو خدا آروم میترسم عسل. شل بگیر خودت بسپار به من آروم آروم فشار دادم تو کونش خیلی راحت چند سانتی رفت تو یه کم خودش سفت کرد منم تحمل کردم که جا باز کنه داشت اوف اوف میکرد اون یکی دیلدو رو دادم دستش گفتم با سرش بمال به کست درد عقب یادت میره گرفت شروع کرد فقط صدای نفساش تو اتاق میومد منم کم کم شروع کردم به تلمبه زدن ولی نتونستم زیاد فرو کنم داشت حال میکرد و نالش در اومده بود گفتم خوبی با دهن بسته گفت اهوووم
نخواستم حالش بد کنم بلک تا آخر نمیبردم
گفتم جا داری بیشترش کنم
با دست اشاره کرد که آره کم کم فشار رو بیشتر کردم دیگه داشت جیغ میزد یه کم آوردم بیرون دستم بردم کسش بمالم دیدم دیلدوی دومی رو تا ته تو کسش کرده
خندم گرفت تو دلم گفتم منو باید مثل مربیای ورزشی انتخاب کنن برم استعدادیابی جنده شناسای کنم
گفتم بد نگذره گفت بزن بزن یهو تا آخر بلاک کردم تو کونش نفسش بند اومده بود لرزید افتاد رو تخت منم خوابیدم روش چندتا دیگه محکم کوبیدم با دست اشاره کرد دست نگه دار دوباره ارضاش کرده بودم دوتا دیلدو تو کوس کونش بود آروم غلط خوردم اومدم بغلش موهاش رو صورتش بود عرق کرده بود انقدر جذاب شده بود گفتم خوبی قشنگم
عسل. با تأیید سر و نفس زنان گفت خوبم زبون باز کرد گفت چیکار کردی با من چقدر لذت بخش بود
کیجا. حالا تنها بودم فکر کن این دوتا کیر طبیعی بود لذتش چند برابر میشد
عسل. تورو خدا کوتاه بیا من روم نمیشه به همینا راضیم اینا رو از کجا گرفتی
کیجا. خندیدم هر دوتا طبیعی یکی اشانتیون داره
کیجا. با خنده مسخره از کجا باس گرفت
عسل. برات میگیرم حالش داری یه راند دیگه بریم
کیجا. خسته شدی
عسل. آره کمرم درد گرفت ولی تو رو میبینم لذت میبری برام ارزش داره این سری من زیر میخوابم تو بیا روم
کیجا. هرجور راحت تری
عسل. شروع کنیم
کیجا. آره
عسل. پس بلند شو من دراز بکشم پاهام از رو تخت آویزون کنم تو هم لبه تخت بشین رو بلاک
کیجا. خندید گفت بازی در خانه حریفه دیگه هر جور شما دستور بدی
کلی باهم خندیدیم
دراز کشیدم رو تخت پاهام رو آویزون کردم گفتم بیا بالا
اومد بالا چشم بند بهش دادم گفت اینو میزنی حشرت میره بالا
عسل. آره حواسم به اطراف نیست تمرکزم به سکس ایده جالبی هستش
کسش تنظیم کرد رو بلاک کم کم فرستاد تو خودش اون شرم حجب حیا اول صبحی دیگه توش نبود جندگی درونش رو داشت نشون میداد
با دستم به دوربین اشاره کردم سامان بیاد
کیجا هم با بلاک داشت حال میکرد
کشیدم سمت خودم سینه هاش چسبوندم به خودم گوشش آوردم پیش دهنم شروع کردم به خوردن لاله گوشش که یه گوشواره حلقه ای هم داشت دستاش فرستادم پایین دستام همراه دستاش حلقه کردم انگشتام انداختم تو هم که اگه سامان کیرش کرد تو کونش نتونه با دست بلند شه و در بره خوب به در دید داشتم سامان دیدم لخت دم در وایساده دست به کیر با سر اشاره کردم بیا با چشم اشاره کردم به روان کننده برداشت زد به کیرش اومد ولی کیجا داشت به کونش قر میداد و ساسان نمیتونست کیرش فرو کنه
کوشش یه گاز گرفتم که شاید تمرکزش بهم بخوره و واسته که همینجوری هم شد
سامانم سریع کیرش چپوند تو کون کیجا
کیجا یه لحظه اومد بلند شه من قفلش کرده بودم
از پشتم ساسان کونش گرفت
کیجا داد زد عسل این کیه ولم کن
عسل. بلند تو گوشش گفتم هیسسسسسس سکوت کن و با تن صدای خیلی آروم تو گوشش گفتم قشنگم شلش کن و لذتش رو ببر و زبونم کردم تو گوشش تا حواسش پرت کنم
سامان هم داست تلمبه میزد و قوربون صدقه کونش میرفت که آره چه کونیه عسل جون دمت گرم خیلی باحالی منم هم زمان با گوشش داشتم تو کوسش تلمبه میزدم
سامان هم کامل اومده بود رو تخت و داشت با تمام قوا میکوبید به کونش
من دیگه داشتم اون زیر له میشدم کیجا هم داشت تند تند نفس میکشید
عسل. تو گوش کیجا گفتم خوبی جواب نداد
گفتم سامان اسیر گرفتی مگه آرومتر
سامان آرومترش کرد گفتم برو پایین خستش کردی برو سرپا بمون
سامان رفت پايين انقدر که محکم ضربه زده بود ما تقریبا وسط تخت بودیم پاهام کشید آورد حالت اولی و باز کرد توش
عسل. قشنگم خوبی
کیجا. این کیه بگو تمومش کنه من روم نمیشه
عسل. گفتم شلش کن و لذتش رو ببر شاید دیگه برات اتفاق نیفته نگران چی هستی
کیجا. شوهرته
عسل. نه اونو انشالله یه وقت دیگه برات میارم این دوست پسرمه
کیجا. وای خدا روم نمیشه
عسل. عه خرابش نکن لذتش رو ببر
کیجا. ترسیدم و حسم پرید
عسل. فکرشو نکن فکر کن مثل راند قبل تنهاییم حالش ببر
کیجا. باشه یه کم شلم کن کمرم گرفت
عسل. آروم باشیا
کیجا. باشه
عسل. قول
کیجا. آره آره قول
عسل. واقعیتش منم دارم این زیر له میشم ولش کردم از من فاصله گرفت به سامان نزدیک شد سامان هم سریع دست انداخت نوک سینه اش گرفت گفت جونم به این بدن چه هیکلی داری
سامان. افتخار گاییدن چه بانوی نصیب من شده اسمتون چیه عزیزم کیجا سکوت کرد
عسل. قشنگم بگو دیگه اسمش کیجا هستش
سامان. به به چه اسمی زیبایی اسمش مثل بدنش زیباست
عسل. سامان جان میشه زبون نریزی و یه لحظه بلند شی تا من از این زیر در بیام
سامان. چشم به شرطی خانوم دوباره اجازه دخول بدن به ما
کیجا. تلاش کرد که بلند شه ول سامان ولش نکرد اومد رو تخت زیر سینه اش گرفت دستش قلاب کرد با هم بلند شدن من سریع بلند شدم چون چشمای کیجا بسته بود کمکش کردم دراز بکشه
سامان. بزار من دراز بکشم
سریع خوابید منم به کیجا کمک کردم بشینه رو کیرش
پاسخها